تبلیغات
redapple
 
redapple
سه شنبه 24 بهمن 1391

مخدری هول‌انگیز به نام کروکودیل

اجتماع > آسیب‌ها- همشهری آنلاین:
«کروکودیل» عنوان مخدر جدیدی است که بنابر گزارش‌های غیررسمی وارد بازار مصرف کشور شده است هرچند مقامات رسمی نیز این موضوع را شنیده‌اند اما آنرا هنوز به طور قطعی تایید و یا رد نمی‌کنند.

به گزارش ایسنا، مخدر «کروکودیل» که مصرف آن به عنوان ماده اعتیاد آور جدیدی در جهان بخصوص «روسیه» گسترش یافته، در قاره اروپا کشف شده است.

 ماده مخدر کروکودیل از ترکیب "قرص کدئین" با "بنزین"، "تینر"، "ید"، "اسید کلریدریک" یا همان "جوهر نمک" و "فسفر قرمز" تولید می‌شود.

 این ماده مخدر کشنده به عنوان جایگزینی برای «هروئین» تبدیل شده و قیمت آن به مراتب پایین‌تر از این ماده مخدر (هروئین) است، اما به دلیل مواد خطرناکی که در آن وجود دارد، از هروئین کشنده‌تر است.

 مخدر کروکودیل

 ماده مخدر کروکودیل که از سال 2002 میلادی در دو منطقه سیبری و خاور دور شناخته شده، در سال‌های اخیر افزایش چمشگیری در این کشور داشته است، به طوری که تا سال 2011 میلادی حدود 100 هزار نفر در روسیه به این ماده مخدر اعتیاد یافته‌اند.

 بررسی افراد معتاد به این ماده مخدر نشان داده است که مخدر کروکودیل باعث می‌شود تا "پوست بدن" به رنگ سبز درآید و پس از مدتی گوشت بدن به طور کامل پوسیده شده و از بین برود.

 تولیدکنندگان این ماده مخدر، از بنزین به عنوان ماده حلال و از سایر مواد ترکیبی به عنوان واکنش دهنده استفاده می‌کنند تا قرص دارویی کدوئین به این ماده مخدر تبدیل شود.

مهمترین دلیل گسترش تولید و توزیع این ماده مخدر در روسیه، دسترسی آسان افرد به قرص کدوئین بدون نیاز به نسخه پزشک، گزارش شده است.

 مرکز کنترل مواد مخدر روسیه اعلام کرده‌ است که در سه ماه نخست سال 2011 میلادی حدود 65 میلیون دوز از این ماده مخدر در این کشور کشف و توقیف شده است.

 ستاد مبارزه با مواد مخدر ورود مخدر «کروکودیل» به بازار را شنیده، اما نه تایید می‌کند و نه رد

 علی علی‌اکبریان ـ مدیرکل مقابله با عرضه ستاد مبارزه با مواد مخدر ـ درباره ورود و مصرف مخدر جدید «کروکودیل» به کشور این گونه اظهار نظر کرد که "ورود این مخدر به کشور را نه تائید می‌کنیم و نه رد".

 وی تاکید کرد: شنیده‌ایم چنین مخدری وارد بازار شده، اما وجود آن را نه تائید می‌کنیم و نه رد و این موضوع در دست بررسی و تحقیق است.

 علی‌اکبریان افزود: شنیده‌ایم این مخدر جدید از دسته آمفتامین‌هاست، اما اینکه از کجا وارد کشور شده و آیا صحت دارد یا خیر؟ در دست بررسی است و بزودی جزئیات آن را اطلاع‌رسانی خواهیم کرد.

گزارش‌های غیر رسمی از مصرف ماده مخدر جدید کروکودیل را دریافت کرده‌ایم

 همچنین فرید براتی‌سده ـ مدیرکل پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور ـ با اعلام دریافت گزارش‌های غیررسمی از مصرف ماده مخدر جدید کروکودیل، گفت: هنوز از مراکز درمانی اعتیاد سازمان بهزیستی گزارش رسمی در این زمینه دریافت نکرده‌ایم.

 وی با بیان اینکه مواد جدید مخدر، همان مشتقات ترکیبی از مواد مخدر صنعتی و دیگر ترکیبات هستند، عنوان کرد: سیستم مافیای مواد مخدر به سمت ایجاد ترکیبات جدید مخدر سوق یافته‌اند.

 براتی سده در مورد مشتقات و مواد ترکیبی موجود در مخدر کروکودیل گفت: کروکودیل ترکیبی از مواد مخدر با مواد فرار است و جزو روانگردان‌ها محسوب می‌شود که این روانگردان‌ کارکردی خطرناک‌تر و تخریبی‌تر از دیگر مخدرها دارد؛ مشکلات بیشتری ایجاد می‌کند، لذا درمان آن به مراتب دشوارتر است.

 مدیرکل پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور در ادامه با تاکید بر لزوم آگاهی بخشی جدی در بحث پیشگیری از اعتیاد عنوان کرد: مافیای مواد مخدر با این عنوان شروع به توزیع این مواد می‌کنند که این مواد مشکلی ایجاد نمی‌کنند و اعتیادآور نیستند و بدین ترتیب به جذب افراد برای مصرف اقدام می‌کنند.

 براتی در پایان خاطرنشان کرد: لازم است، رسانه‌ها به ویژه صدا و سیما در این زمینه فعالتر ظاهر شوند و روند آگاهی‌رسانی به جوانان و خانواده‌هایشان پررنگ‌تر باشد.

 علی‌رغم اینکه مسئولان مربوطه نیز ورود این ماده مخدر جدید به بازار مصرف ایران را شنیده‌اند، اما به نظر می‌رسد مسئولان ذی‌ربط، اطلاع‌رسانی دقیق در این باره را منوط به مراجعه مصرف‌کنندگان بیمار ناشی از مصرف مخدر کروکودیل به مراکز درمانی ترک اعتیاد می‌دانند تا در مورد عواقب آن به صورت شفاف صحبت کنند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 بهمن 1391

آبشار یکی از پدیده‌های زمین‌شناسی است که در آن آب یک رودخانه از یک فلات یا ارتفاع با سرعت زیاد به پایین یک دره یا دامنه می‌ریزد.

مرتفع‌ترین آبشار جهان به نام آبشاراَنجل، در کشور ونزوئلا قرار دارد. رود کارائو از ارتفاع ۹۷۹ متری از روی فلاتی مرتفع که از سنگ‌های سخت ساخته شده به پایین می‌ریزد.

طرز تشکیل آبشار

آبشار آنجل
شکل‌گیری یک آبشار

سنگ‌های بستر رود، به‌آرامی فرسایش می‌یابد. رودهای بزرگ، از روی سنگ‌های مختلفی می‌گذرند. بعضی از سنگ‌ها، سخت تر از سنگ‌های دیگرند و به آسانی فرسایش نمی‌یابند. بعضی دیگر، به‌راحتی فرسایش می‌یابند. هنگامی که رود از بستری متشکل از سنگ‌های سخت وارد جایی شود که سنگ‌ها نرم ترند، احتمال دارد در محل برخورد این دو نوع سنگ، آبشار تشکیل شود، یعنی آب نمی‌تواند سنگ‌های سخت را حفر کند، اما سنگ‌های نرم را که در زیر قراد دارند از بین می‌برد و به‌اصطلاح زیر سنگ‌های سخت را خالی می‌کند. گاهی وسعت این محل خالی شده به اندازه‌ای است که افراد می‌توانند از پشت آبشار عبور کنند.

در محل آبشار نیاگارا واقع در مرز کانادا و آمریکا، لایه مسطحی از چند سنگ آهک سخت روی سنگ‌های نرم‌تری به نام شِیل قرار گرفته‌است. آب رودخانه، شیل را سریع تر فرسایش می‌دهد و قطعات بزرگ سنگ آهک گاه و بی‌گاه از لبه آبشار کنده می‌شوند و فرو می‌افتند. این اتفاق، در وسطِ آبشار که جریان آب شدیدتر است، بیشتر اتفاق می‌افتد. حاصل این پدیده، نعلی شکل شدن آبشار در منطقه متعلق به کانادا است.

مرتفع‌ترین آبشار اروپا، در نروژ است. این آبشار که اوتیگارد، نامیده می‌شود ۸۰۰ متر ارتفاع دارد. آب حاصل از ذوب یخچال یوستردال در نسدال، که بسیار پایین تر است، فرو می‌ریزد. دیواره‌های نسدال به علت فرسایش قبلی یخچال، بسیار پرشیب اند.

رودهایی که در مناطق کوهستانی جاری اند، آبشارهای متعدد دارند. آبی که در امتداد دامنه جاری است، از روی قطعه سنگ‌ها و لبه‌های سنگی زیادی می‌گذرد و آبشارهای کوچکی تشکیل می‌دهد. در مناطق ساحلی به‌ندرت آبشار دیده می‌شود. اما اگر رود از ارتفاعی به دریا بریزد، در آن محل نیز آبشار تشکیل خواهد شد. و در کشور ایران، استان لرستان با بیش از پنجاه آبشار، رکوردار تعداد آبشارها در منطقه خاورمیانه است.[نیازمند منبع]

نگارخانه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 بهمن 1391

عَسَل که آن را به فارسی اَنگَبین یا انگُبین یا اَنگُوین[۱] گویند مایعی شیرین و گران‌رو است که زنبورعسل از شهد گل‌ها تولید می‌کند.

عسل مهم‌ترین منبع مواد قندی شناخته شده‌است و پانزده نوع قند دارد که مهم‌ترین آنها فروکتوز، گلوکز و ساکاروز است. در مجموع یک کیلوگرم عسل ۳۲۵۰ کالری حرارت و انر‍‍‍‍‍ژی دارد. عسل به لحاظ داشتن برخی مواد تخمیری در تبادلات غذایی و کمک به هضم غذا بالاترین مرتبه را در میان غذاها دارد، از این دسته مواد می‌توان به آمیلاز، اینورتاز، کاتالاز و پراکسیداز اشاره کرد. همچنین عسل دارای ویتامین‌های بسیاری از جمله ویتامین‌های B۲ ،B۵ ،B۴، نیاسین، پریدوکسین و ویتامین‌های C ،K ،E ،A است. میزان این ویتامین‌ها در عسل زیاد نیست؛ با این حال کافی و مفید است. عسل دارای انواع پروتئین، اسیدهای آمینه، اسیدهای آلی مثل اسید فرمیک و مشتقات کلروفیل و مقداری آنزیم و رایحه‌های معطر است. املاح معدنی در عسل فراوانند؛ از جمله کلسیم، پتاسیم، سدیم، منگنز، آهن، کلر، فسفر، گوگرد و ید.

بسیاری از پژوهشگران تأکید دارند که عسل حاوی عوامل قوی ضدمیکروب و نیز حاوی هورمون‌های نباتی و هورمون‌هایی از مشتقات استروژن است.[نیازمند منبع]


تعریف

هیچ تعریف رسمی از طرف وزارت خوراک و دارو ارائه نگردیده، اما طبق تصویب‌نامه ۱۹۰۶ فدرال غذا و داروی آمریکا، عسل چنین تعریف شده‌است:

عسل، شهد و ماده مترشحه محتوی قند گیاهان است که توسط زنبور عسل جمع آوری شده، تغییر حالت داده و در شان عسل ذخیره می‌گردد

عسل ماده ای شفابخش است

ویژگی‌ها

وزن مخصوص عسل حدود ۴/۱ – ۴۲/۱ و pH آن ۷/۳ تا ۵/۴ در تغییر است. بنابراین با وجودی که عسل یک ماده اسیدی ست، ولی به علت شیرینی خاص حالت اسیدی آن محسوس نیست.

رنگ

رنگ عسل‌های مختلف، باتوجه به منابع اصلی شهد از سفید روشن تا سیاه متغیراست. بنابراین، آن چه به غلط بین عوام شایع شده‌است که عسل زنبوران مادر (یعنی جمعیت زنبور عسل با ملکه مسن) تیره و غلیظ است، اما عسل زنبوران جوان (یعنی بچه کندوها)، روشن و رقیق است، پایه علمی ندارد. به عنوان مثال:

  • رنگ عسل اقاقیا، سفید روشن مانند آب است
  • رنگ عسل افرا، لیمویی رنگ
  • رنگ عسل اسپرس، زرد طلایی
  • رنگ عسل انواع میوه‌ها، زرد متمایل به قهوه‌ای
  • رنگ عسل شبدر سرخ، زرد تمایل به قرمز
  • رنگ عسل زیرفون، زرد متمایل به سبز
  • رنگ عسل گل قاصد، زرد تیره
  • رنگ عسل نارون، قهوه‌ای
  • رنگ عسل صنوبرو زبان گنجشک، سبز تیره تا سیاه
نوع عسل: رنگ:
اقاقیا سفید
بهارنارنج زرد طلایی
جنگل‌های مازندران زرد مایل به سبز
آویشن عقیقی قرمز
جنگل‌های کاج اروپا قهوه‌ای

فواید

ویژگی مهم عسل آن است که این مادهٔ طبیعی به شرط دوری از رطوبت، در مدت طولانی فاسد نمی‌شود. برای نگهداری بعضی مواد به دور از فساد هم از آن استفاده می‌شود مثلا شاه‌توت را با آن مخلوط می‌کنند و هر چند روز یک بار آن را وارونه می‌کنند تا عسل به همه جای آن برسد و بدین طریق شاه‌توت تا یک سال فاسد نمی‌شود.[۲] دیگر آنکه این ماده فقط در صورتی ارزش غذایی خود را از دست می‌دهد که بیش از ۶۰ درجه حرارت ببیند. عسل از قدیم جهت طعم‌دهی یا تغییر مزهٔ داروها مورد استفاده بوده‌است. قدمت استفاده از عسل در مصر حداقل به ۲۲۰۰ تا۲۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌رسد. مصریان قدیم از عسل دست کم به صورت ۹۰۰ فراورده بهره می‌برده‌اند. محصول سالانهٔ عسل در جهان حداقل ۳۰۰٫۰۰۰ تن است.

فواید دارویی و درمانی

در باب خواص درمانی عسل نکات بسیاری وجود دارد، از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: عسل بادشکن است و برای معالجه قولنج روده تجویز می شود و در مسمومیت‌های غذایی، دستگاه گوارش را پاک می‌سازد. • سنگ‌های کلیه و مثانه را از بین می‌برد. برای این منظور عسل را با کندر باید مصرف کرد. عسل خواب آور است و به مبتلایان به بیماری کم خوابی توصیه می‌شود که قبل از خواب چند قاشق مرباخوری عسل میل کنند.

• برای رفع کم اشتهایی مفید است و کلاً جریان خون را در بدن بهبود می‌بخشد. از این رو به رشد عضلات کمک می‌کند، پس برای بچه‌های کم اشتها و افراد ورزشکار بسیار مفید است.

• عسل گرفتگی مویرگ‌ها را باز می‌کند و برای عروق بسیار مفید است. پس سالمندان اگر هر روز شربت عسل و لیموی تازه بنوشند، عمر طولانی‌تری خواهند داشت.

• حتی موم عسل نیز خواص زیادی دارد و ماسک آن برای صورت، چین و چروک و فرورفتگی‌های پوست را می‌پوشاند و پوست را لطیف می‌کند.

بررسی مقالات سال‌های 1984 تا 2001 نشان می‌دهد حداقل 25 تحقیق راجع به اثرات ضد زخم عسل انجام شده که نتایج آنها مثبت بوده است. عسل به عنوان التیام دهنده زخم و نگهدارنده پوست مورد تأیید قرار گرفته است. همچنین 40 مورد دیگر نشان داده، عسل دارای اثرات ضد خونریزی با موفقیت 88 درصد بوده که این عمل به همراه اثرات ضد میکروب نیز بوده است.

  1. عسل در جلوگیری از پوسیدگی دندان: در تحقیقات دو تن از محققان به نام‌های وسبورن و نوزیسکین‌وست این نتیجه حاصل شد که افرادی که از عسل استفاده می‌کنند (روزانه ۷۰ گرم) به پوسیدگی دندن مبتلا نشده‌اند. علاوه بر اینکه عسل قندی طبیعی است، خاصیت ضد میکروبی آن نیز در پیشگیری از پوسیدگی مؤثر است و همچنین در رشد استخوان‌ها و درمان نرمی استخوان و تقویت لثه بسیار سودمند می‌باشد. اگر عسل با ذغال طبی مخلوط شود باعث سفیدی و براقی دندان‌ها می‌شود.
  2. عسل در طب کودکان: مصرف عسل در کودکان می‌تواند باعث افزایش وزن آنها شده و حال عمومی کودک را بهبود بخشد، نیز نیاز کودک به ویتامین B۶ را پاسخ می‌گوید. البته به علت احتمال ایجاد واکنش‌های حساسیتی استفاده از عسل برای کودکان تا زیر ۲ سال ممنوع است.[نیازمند منبع]
  3. عسل و بیماری‌های پوستی: در گذشته درمان زخم‌های کهنه و چرکی با عسل متداول بوده‌است، هم اکنون نیز این ماده برای درمان زخم‌های پوستی مزمن کاربرد دارد، رشد میکروب‌ها را متوقف کرده و پوست و اعصاب را تغذیه می‌نماید. عسل برای درمان زخم سپتیک از ساولون بهتر عمل کرده و در درمان عفونت‌های پوستی بهبود سریع‌تری نسبت به پماد آمپی‌سیلین نشان داده‌است، عسل ضد کاندیدا و تریکوفیتون منتاگروفیتیس است و در درمان عفونت‌های پوستی ناشی از این دو بسیار مؤثر است. نیز این ماده به علت ساز و کار رطوبت‌گیری خود، موجب کاهش ادم زخم شده، در تسریع فرایند التیام مفید است. وجود مادهٔ اینهیبین که خاصیت ضد باکتریایی دارد، احتمالاً از طریق از بین بردن باکتری‌های زخم‌های بستر موجب تسریع التیام آنها می‌شود.
  4. عسل و بیماری‌های گوارشی: عسل به علت داشتن بعضی آنزیم‌ها به هضم غذا کمک می‌کند، مثل: لیپاز، آمیلاز، ساکاراز و...

عسل از شدت هیپر اسیدیتهٔ معده می‌کاهد و می‌تواند در افراد مبتلا به ترش کردن یا رفلاکس مؤثر باشد، برای زخم معده و التهاب آن نیز مفید است. دستگاه گوارش را پاک می‌سازد و ضد اسهال است در تحقیقات ثابت شده اثر بسیار مفیدی بر عفونت‌های معده با هلیکو باکتر پیلوری دارد. از این رو ضد زخم معده و دستگاه گوارش است.

از سایر مصارف درمانی عسل می‌توان به اثرات کمک درمانی در بیماری سل، التهاب ریه، آسم و ذات‌الریه اشاره کرد، همچنین می‌توان از اثرات کمکی آن در انواع زخم و التهاب‌های قرینه و سوزشهای چشم نام برد.

عسل در درمان بیماری‌های زنان و زایمان، بیماری‌های قلبی، بیماری‌های کلیوی و بیماری‌های اعصاب نقش به سزایی داشته‌است، نیز در درمان بیماری‌های خونی مفید بوده، گلبولهای قرمز و هموگلوبین را افزایش می‌دهد و خاصیت ضد خون ریزی دارد، از این رو می‌تواند نقص ویتامین ک بدن را جبران کند.

عسل در درمان رماتیسم

تخم ترب سیاه و دانه های خشخاش سفید از هر کدام 8 مثقال ساییده باهم وزن خود عسل مصفی (عسل بدون موم) مخلوط کرده و به موضع درد ببندید. این عمل باعث کاهش درد می شود و در صورت نیاز آن را تکرار کنید. خوردن عسل مصفی یک قاشق مر با خوری بعد از هر غذا برای تسکین درد های رماتیسمی کهنه و مزمن بسیار نافع است.

شایان ذکر است که زهر زنبور عسل یک عامل موثر برای درمان رماتیسم می باشد که از طریق مستقیم (نیش زدن زنبور به موضع درد در صورت نداشتن حساسیت) و به طور غیر مستقیم (مخلوط با داروهای شیمیایی دیگر ) به صورت آمپول مورد استفاده قرار می گیرد.معمولا زنبور داران به خاطر خوردن عسل و نوش جان کردن نیش زنبور به ندرت دارای تب رماتیسمی. پا درد . کمر درد و آرتروز شده و از نعمت سلامتی کامل در طبیعت بر خوردار می باشند.(Benton& hinder. 1987) یک پزشک می تواند با استفاده از نیش زنبور عسل . بعضی از بیماریها را که اساسا و اصلا قابل معالجه نبوده درمان کند.بررسی های دقیق و طولانی که در سال 1960. در یکی از آکا دمی های مسکو صورت گرفته نشان داده است که زهر نیش زنبور عسل اثر درمانی قابل توجهی در درمان بعضی از بیماریهای مهلک و مهم انسان دارد. (عباس میراب زاده .1372. سازمان پزوهش های علمی و صنعتی ایران.)

تولید عسل

تولید عسل از جمع‌آوری شهد گیاهان شروع می‌گردد. بدین ترتیب که زنبور عسل شهد شیرین و رقیق را از جام گل‌ها جمع‌آوری نموده و آن‌ها را تغییر شکل داده و به شکل محلولی عالی، غلیظ و مغذی در می‌آورد. زنبور عسل شهد گیاهان را در موقع جمع‌آوری، به طور موقت در عسلدان خود جمع‌آوری می‌نماید و در هر نوبت پرواز برای جمع‌آوری شهد، حدود ۴۰ میلی‌گرم شهد را به کندو حمل می‌کند.

زنبور مزرعه موقع برگشت و حمل شهد به کندو، در بین راه مقداری از آب شهد را جذب، و بعداً از کلیه‌ها دفع می‌کند. ضمنا مقداری دیاستاز diastase از نوع اینورتازinvertase (که تجزیه کننده مواد قندی ست) از جداره عسلدان ترشح و به شهد می‌افزاید. کارگر مزرعه، این شهد یا به اصطلاح عسل نارس را در داخل سلول‌ها قرار می‌دهد و مجددا جهت جمع‌آوری به سوی مزارع و منابع برمی‌گردد.

هنوز ثابت نشده‌است که زنبور عسل می‌خوابد، بنابراین طول شب فرصت خوبی است برای به قوام آوردن عسل، به این ترتیب که در خلال شب شهدهای ذخیره شده رامجدداً از انبارهای سلول‌ها می‌مکند و به سلول‌ها برمی‌گردانند. در هر نوبت مکیدن و برگرداندن، مقداری دیاستاز به شهد اضافه نموده و به عکس کمی از آب اضافی شهد را به کمک جداره‌های عسلدان جذب می‌کنند. این عمل، تا به قوام رسیدن عسل توسط زنبورانی که این وظیفه را به عهده دارند، آن قدر ادامه پیدا می‌کند تا شهد حاصله به مایع غلیظ قوام یافته‌ای که معمولاً دارای ۱۷ تا ۶/۱۸ درصد آب است تبدیل گردد.

ترکیبات

ترکیبات یک عسل معمولی بدین صورت است:

  • فروکتوز 38.2%
  • گلوکز 31٪
  • آب 17.1٪
  • مالتوز 7.2% Maltose * کربوهیدرات‌ها Carbohydrates ٪۵- ۴/۲
  • ساکاروز 5.1%

املاح معدنی، ویتامین، آنزیم ۷- ۰/۵٪ Minerals – Vitamins – Enzymes

ترکیبات عسل بسته به نوع تغذیه زنبور عسل بدین معنی که از چه گلی یا گلهایی استفاده کرده متفاوت است. یعنی عسل تولیدی بسته به این که زنبور، از چه گیاهی استفاده کرده گوناگون است.

درصد آب موجود در عسل‌ها، به شرایط اقلیمی و میزان رطوبت منطقه بستگی دارد. در مناطقی که میزان رطوبت هوا بالاتر است، درصد آب عسل بیش تر است. برای مثال عسل‌های شمال رقیق‌تر از عسل‌های شمیرانات تهران است. درصد آب عسل با توجه به شرایط آب‌وهوایی منطقه استقرار کندوها، می‌تواند تا حدود ۲۵ نیز بالا رود. به این ترتیب از لحظه شهد آوری تا تولید عسل، دو مرحله انجام می‌گیرد. مرحله اول رنبوران هم به طور فعال هم به طور انفعالی آب را از محلول رقیق شهد که به طور معمول دارای ۶۰ درصد آب است، جدا می‌کنند. (آب شهد گل‌ها بین ۵۰ تا ۸۰ در صد متغیر است). برای مرحله دوم باید گفت قند مسلط درشهد، ساکاروز است که با فعالیت آنزیمی به دکستروز dextrose و لوولوز (levulose) و ظاهرا با مقادیر کمی از سایر قندها طی این مرحله ترکیب می‌شوند. در نتیجه محلول غلیظی از قندهای ساده که ماده حل شده آن بیش از حل نشده هاست، ماده‌ای دارویی و مغذی به نام «عســـــل» به وجود می‌آید.

عسل‌های دارای منبع گیاهی متفاوت دارای رنگ و طعم متفاوت بوده و به مقادیر نه زیاد متفاوت، حاوی قندها (ساکاروز، لوولوز، دکستروز، مالتوز و غیره) و حاوی اسیدها، پروتئین‌ها، پیک مان‌ها، مواد معطر و خوشبو کننده وهم‌چنین املاح (نظیر سدیم، گوگرد، منیزیوم، فسفر، کلر، پتاسیم، سیلیکا و غیره) آنزیم‌ها( مانند دیاستاز، گلوکز اکسیداز، کاتالاز، فسفاتاز و انورتاز) و هم‌چنین حاوی ویتامین‌ها (پرودوکسین، فولیک اسید) و غیره می‌باشند.

تقسیم‌بندی انواع عسل

عسل را معمولاً به چند طریق تقسیم بندی می‌کنند:

  1. یکی براساس منبع اصلی گیاهی که عسل از شهد آن ساخته شده‌است. مانند عسل گز، عسل آویشن، عسل گون، عسل بهار نارنج وغیره. ولی به علت متنوع بودن گیاهان منطقه استقرار کندوها، عسل‌های به دست آمده کم‌تر تک‌گلی بوده واکثرا از چندین گیاه تولید می‌شوند. اگر اصطلاحا می‌گویند عسل گز یا عسل آویشن، احتمالا منظور این است که بیش‌ترین شهد از نباتات گز وآویشن وارد عسل شده‌است. دکتر هریک در سال ۱۹۴۸ از طرف موئسسه فائو (F.A.O) اعلام نمود که «نمی‌توان عسل را بر اساس نام گیاه نام‌گذاری نمود، مگر در جایی که پوشش گیاهی منطقه منحصر به یک گیاه یا تک‌گلی باشد.»[نیازمند منبع]
  2. تقسیم بندی دیگری که معمولاً برای عسل‌های مختلف در نظر گرفته می‌شود، بر اساس نام منطقه استقرار کندوهاست. مانند عسل خان‌کندی عسل سبلان عسل اردبیل عسل اعلای فیروزکوه، عسل خوانسار، عسل گرمابدر، عسل تهران، عسل سهند وعسل فارس وغیره. برای هریک از این مناطق تقسیم بندی دیگری نیز اضافه می‌کنند. مثلا می‌گویند «عسل بهاره تهران» و «عسل پائیزه تهران» منظور ازعسل بهاره عسلی است که اکثرا از نباتات بهاره و شهد درختان میوه حاصل شده و تا شکفتن گل‌های درختان اقاقیا ادامه دارد. عسل پائیزه عسلی ست که از نباتات تابستانی و پائیزه که معمولاً بعد از اقاقیا رشد می‌کنند، تولید می‌گردد.
  3. تقسیم بندی دیگری هم برای عسل در نظر می‌گیرند

رس کردن (شکرک زدن)

این خلاف تصور غلط و رایج در ایران است که عسل شکرک زده و سفت شده را تقلبی می‌دانند. این ماده اشباع شده قندی (منظور از قند انواع قندهایی است که در علم شیمی با پسوند اوز مشخص می‌شود مانند گلوکز، فروکتوز و مالتوز) باید در واقع جامد باشد، ولی به طور اتفاقی مایع است. به همین دلیل به محض اینکه شرایط مطلوب مهیا شود این تغییر فیزیکی یعنی شکرک زدن، پدیدار می‌گردد. بعضی از عسل‌ها در شان (قاب) هم کریستالیزه می‌شوند. باید توجه داشت که در بعضی از کشورهای خارجی مردم عسل شکرک زده را بیشتر دوست دارند و قیمت آن هم بیشتر است. بهترین درجه حرارت برای نگهداری عسل 18 تا 24 درجه سانتیگراد است. بطور کلی همه عسلهای خالص شکرک می‌زنند ولی مدت لازم برای شکرک زدن عسل‌های مختلف با هم فرق می‌کند. اگر تمایلی به خوردن عسل شکرک زده ندارید ظرف عسل را (معمولا شیشه عسل را) در آب 40 تا 65 درجه قرار دهید هنگامی که آخرین بلور محو شد و عسل به شکل اولیه خود برگشت آن را از آب در آورید. معمولاٌ برای جلوگیری از تبلور عسل در کارخانه‌های بسته بندی کننده همین کار را انجام می‌دهند. دقت کنید در مورد حرارت دادن نباید عسل به دمای جوش 100 درجه برسد چون بیشتر ویتامینهای موجود در عسل از بین خواهد رفت علاوه بر این بر اثر حرارت زیاد ماده‌ای به نام هیدروکسی متیل فورفورال (HMF) پدید می‌آید که اگر نسبت آن در عسل زیاد شود مصرف آن خطرناک است. خاصیت بلوری شدن (شکرک زدن) عسل به عوامل متعددی بستگی دارد که عبارتند از: 1-درجه حرارت محیط برای عسل دمای 14 درجه سانتی‌گراد مطلوب ترین محیط برای تبلور است به همین دلیل است که در فریزر گذاشتن عسل برای امتحان (شکرک زدن) گویا نیست و همیشه عسل‌ها از این آزمایش سربلند بیرون می‌آیند. 2 -دیاستاز (آمیلاز) دیاستازها ذرات خیلی ریز عسل را به خود جذب کرده و باعث ته نشینی و کدر شدن آن می‌گردد. این خاصیت فقط در عسل‌های طبیعی می‌شود. فقط دیاستاز قادرند ذرات عسل را متبلور نموده و باعث شکرک زدن آن گردند و حال آنکه عسل تقلبی به علت نداشتن دیاستاز صاف و روشن باقی می‌ماند بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که اگر عسل بعد از مدتی شکرک زد حتما طبیعی و سالم است (برخلاف تصور مردم) و هرگاه آن ته نشین نشد می‌تواند مصنوعی یا تقلبی.[۳]

عسل از دیدگاه بزرگان

علی بن ابی‌طالب می‌گوید: همانا زنبور عسل از هر گلی زیباترینش را بر می‌گزیند. از او دو گوهر گرانقدر تولید می‌شود" در یکی از آن دو (عسل) شفای درد مردم ودر دیگری نور و روشنایی (موم) است. ابوعلی سینا ۱۰۰۰ سال پیش در کتاب قانون خود نسخه‌های زیادی بر پایه عسل و موم آن تجویز کرده‌است.

بقراط پدر پزشکی و بنیان‌گذار طب یونان ۲۵۰۰ سال پیش در مورد عسل چنین گفته‌است: هر دارویی از مواد غذایی درست می‌شود و متعاقب آن هر غذایی نیز جانشین دارو می‌گردد، عسل پاسخگوی این دو شرط است.

موریس مترلینگ در مورد عسل گفته: همین امروز اگر زنبور عسل از بین برود هزاران نوع از گیاهان از بین خواهد رفت و از کجا معلوم که تمدن، از بین نرود.

عسل در ادیان

عسل در اسلام

در قرآن یک سوره به نام زنبور عسل (سوره نحل) وجود دارد.

خداوند در قرآن می‌گوید:

و پروردگار تو به زنبور عسل وحی [الهام غریزی‏] کرد که از پاره‌ای کوه‌ها و از برخی درختان و از آنچه داربست [و چفته‌سازی‏] می‌کنند، خانه‌هایی برای خود درست کن‏ سپس از همه میوه‌ها بخور، و راههای پروردگارت را فرمانبردارانه، بپوی. [آن گاه‏] از درون [شکم‏] آن، شهدی که به رنگهای گوناگون است بیرون می‌آید. در آن، برای مردم درمانی است. راستی در این [زندگی زنبوران‏] برای مردمی که تفکر می‌کنند نشانه [قدرت الهی‏] است[۴]

مصریان قدیم ترکیبی از جو، عسل و گندم تهیه و به جای الکل استفاده می‌کردند.

عسل در یهود

کتاب مذهبی یهودیان از سرزمین موعود چنین یاد می‌کند که در آن نهرهایی از عسل و شیر جاری است. در کتاب انجیل مسیحیان از عسل و گیاهان دارویی به عنوان هدایای گرانبهای طبیعت یاد شده‌است.

عسل در عهد باستان

عسل در مصر باستان

عسل در زندگی روحانی، اجتماعی و اقتصادی مصریان باستان نقش مهمی بازی می‌کرده‌است. از حکایت‌های به جا مانده در پرستش‌گاه‌ها و آرامگاه مردگان چنین بر می‌آید که عسل در آن روزگار از اهمیت بسیاری برخوردار بوده و در سنن قدیمی با اشاره به اهمیت دارویی عسل، به بیماران جهت درمان تجویز می‌شد.

عسل در یونان باستان

یونانیان باستان تصور می‌کردند که خدایان چون خوراک بهشتی می‌خوردند فناناپذیر و ابدی گشته‌اند آنها ایمان داشتند که عسل یکی از اجزای مهم این خوراک بهشتی است.

عسل با موم

گاهی اوقات عسل را بدون آن که تصفیه کنند با موم آن می‌فروشند و در چنین حالتی موم در درون عسل مایع غوطه می‌خورد و در هنگام مصرف باید عسل را مکید و موم آن را همانند آدامس جوید، این نوع عسل برای بهبود گوارش و آلرژی و درمان سینوزیت مفید است.

پانویس

  1. لغتنامه دهخدا، انگوین
  2. مجموعه سخنرانی‌های جمشید خدادادی تحت عنوان پانزده روز تا سلامتی
  3. شکرک زدن عسل-عسل درمانی
  4. آیات ۶۸ و ۶۹ سوره نحل، ترجمه محمد مهدی فولادوند
  1. فتاحی، معصوم، سید حسین ، (تغذیه از دیدگاه اسلام و دانش پزشکی) ، مشهد: انتشار سال ۱۳۸۴ خورشیدی.
  2. ماهنامه ترویجی سبزینه
  3. مقالات عسل
  4. دکتر محمدحسین صالحی سورمقی ،(دنیای تغذیه) .مرداد ۱۳۸۲.
  5. اسرار درمان با عسل، تالیف : سوفی لاکوست، ترجمه دکتر احسان مقدس، انتشارات نیلوبرگ، تهران، چاپ اول، بهمن ۱۳۸۷.
  6. رس کردن یا شکرک زدن عسل تحت عنوان «آیا عسل طبیعی هم شکر می‌زند؟»، نوشته مهندس ناصر خوشبخت کارشناس زنبور عسل سازمان دامپروری کشور، در نشریه علمی، اقتنصادی، انتقادی « کشاورز» - شماره ۱۱۴- خرداد ماه منتشرگردیده ونیزدر مجله « فضیلت خانواده » شماره‌های ۱۲۸و ۱۲۹ – اول وپانزدهم آذرماه ۱۳۸۴به چاپ رسیده‌است.
  7. Honey – by Dr.Jonathan W. White,Jr
  8. کتاب زنبور عسل وپرورش آن- تالیف دکتر نعمت الله شهرستانی، استاد دانشگاه تهران
  9. کتاب زنبور داری عملی – تالیف دکتر محمد عراقی، استاد دانشگاه زنجان
  10. سایت زنبورعسل ایران www.mellifera.ir

نگارخانه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 بهمن 1391
«اسید» (به انگلیسی: Acid)‏ از واژهٔ لاتین acidus به معنای «ترش مزه» آمده‌است. تعاریف گوناگونی برای اسید و باز وجود دارد، از جمله تعاریف آرنیوس، لوری-برونستد و لوییس.

تعریف قدیمی

اسیدها موادی ترش مزه اند خاصیت خورندگی دارند شناساگرها را تغییر رنگ می‌دهند و بازها را خنثی می‌کنند.

بازها موادی با مزهٔ گس-تلخ اند حالتی مانند صابون در تماس با دست دارند دارند شناساگرها را تغییر رنگ می‌دهند و اسیدها را خنثی می‌کنند. همچنین اگر یک اسد و یک باز با هم واکنش بدهند تولید نمک وگاز هیدروژن می کنند.(نمک ها خود از یک فلز و یک نا فلز تشکیل شده اند.)

لی بیگ: اسیدها موادی اند که در ساختار خود هیدروژن یا هیدروژن هایی دارند که در واکنش با فلزها توسط یون‌های فلز جایگزین می‌شوند.

آرنیوس: اسیدها موادی هستند که ضمن حل شدن در آب یون +H(یون هیدرونیوم) آزاد می‌کنند. بازها موادی هستند که ضمن حل شدن در آب یون -H(یون هیدرید) آزاد می‌کنند.این تعریف فقط به موادی محدود می‌شود که در آب قابل حل باشند(یکی از اشکالات مدل اسیدی آرنیوس در همین است). حدود سال ۱۸۰۰، شیمی دانان فرانسوی از جمله آنتوان لاووازیه، تصور می‌کرد که تمام اسیدها دارای اکسیژن هستند. شیمی دانان انگلیسی از جمله سر همفری دیوی، معتقد بود که تمام اسیدها دارای هیدروژن هستند. شیمی دان سوئدی، سوانت آرنیوس، از این عقیده برای گسترش تعریف اسید استفاده نمود.

لوری-برونستد: اسید گونه‌ای است که در واکنش شیمیایی پروتون (یون+H)می دهد و باز گونه‌ای است که در واکنش شیمیایی پروتون (یون+H)می پذیرد. لوری و برونستد این تعریف را بیان کردند، که از آن بر خلاف تعریف آرنیوس می‌توان در محیط غیر آبی هم استفاده کرد.

لوییس: اسیدها موادی هستند که در واکنش‌های شیمیایی پیوند داتیو می پذیرند. بازها موادی هستند که در واکنش‌های شیمیایی پیوند داتیو می‌دهند.تعریف لوییس را با نظریه اوربیتال مولکولی هم می‌توان بیان کرد. به طور کلی، اسید می‌تواند یک جفت الکترون از بالاترین اوربیتال خالی در پایین اوربیتال خالی خود دریافت کند. این نظر را گیلبرت ن. لوییس مطرح کرد. با وجود این که این تعریف گسترده‌ترین تعریف است، تعریف لوری-برونستد کاربرد بیشتری دارد. با استفاده از این تعریف می‌توان میزان قدرت یک اسید را هم مشخص نمود. از این مفهوم در شیمی آلی هم استفاده می‌شود (مثلاً در کربوکسیلیک اسید).

نام گذاری

اسیدها بر اساس آنیون هایشان نام گذاری می‌شوند. پسوند یونی را حذف و با پسوندی جدید جایگزین می‌کنیم (گاهی اوقات پیشوند)، طبق جدول زیر. برای مثال، HCl دارای آنیون کلرید است، پس پسوند -ید نام را به صورت هیدروکلریک اسید درمی آورد.

پیشوند آنیون پسوند آنیون پیشوند اسید پسوند اسید مثال
پر ات پر یک اسید پرکلریک اسید (HClO۴)

ات
یک اسید کلریک اسید (HClO۳)

یت
و اسید کلرو اسید (HClO۲)
هیپو یت هیپو و اسید هیپوکلرو اسید (HClO)

ید هیدرو یک اسید هیدروکلریک اسید (HCl)

خواص شیمیایی

در آب بین اسید (HA) و آب تعادل زیر برقرار می‌شود که آب به عنوان یک باز رفتار می‌کند:

HA(aq) H۳O+(aq) + A-(aq)

ثابت اسید (یا ثابت تفکیک اسید) همان ثابت تعادل واکنش اسید (HA) و آب است:

K_a = {[\mbox{H}_3\mbox{O}^+]\cdot[A^-] \over [HA]}

اسیدهای قوی دارای مقدار بزرگی برای Ka هستند (یعنی واکنش تعادلی به سمت راست پیشروی می‌کند و اسید تقریباً به طور کامل به H۳O+ و A- تفکیک می‌شود).

اسیدهای ضعیف دارای مقدار کوچکی برای Ka هستند (یعنی مقدار چشمگیری از HA و A و مقداری متعادلی از H۳O+ در انتهای واکنش باقی می‌ماند؛ اسید به طور جزئی واکنش می‌دهد). برای مثال Ka برای استیک اسید برابر ۱٫۸ x ۱۰ است. تمام اسیدهای آلی اسیدهای ضعیف هستند. نیتریک اسید، سولفوریک اسید، و پرکلریک اسید همه اسیدهای قوی هستند در حال که نیترو اسید و سولفورو اسید و هیپوکلرو اسید ضعیف هستند.

  • قدرت یک اسید را با ثابت تفکیک اسید (Ka) و یا هم‌ارزش آن pKa می‌سنجند، (pKa= - log(Ka)).
  • pH یک محلول معیاری برای تعیین غلظت هیدرونیوم است.

اسیدهای چندپروتونی

اسیدهای چندپروتونی ترکیب هایی هستند که دارای بیش از یک هیدروژن اسیدی هستند و به طور متوالی تفکیک می‌شوند.

اسیدهای تک پروتونی تنها یک واکنش تکفکیک دارند و فقط یک ثابت تفکیک اسید دارند:

HA(aq) + H۲O(l) H۳O+(aq) + A(aq)         Ka

یک اسید دوپروتونی (در این جا آن را با H۲A نشان می‌دهیم) بسته به مقدار pH می‌تواند یک یا دو واکنش تکفکیک داشته باشد. هر واکنش یک ثابت تفکیک اسید دارد، K و K:

H۲A(aq) + H۲O(l) H۳O+(aq) + HA(aq)       K
HA(aq) + H۲O(l) H۳O+(aq) + A۲−(aq)       K

ثابت تفکیک اولی همواره بیشتر از دومی است، یعنی K> K. برای مثال سولفوریک اسید (H۲SO۴) می‌تواند یک پروتون بدهد و به آنیون بی‌سولفات (HSO۴) تبدیل شود. هنگامی که K بسیاز بزرگ باشد، در این صورت می‌تواند دومین پروتون خود را بدهد و به آنیون سولفات (SO۴۲−) تبدیل شود. (SO۴۲−) هم مقدار متوسطی دارد. مقدار بزرگ K در اولین تفکیک باعث می‌شود که سولفوریک اسید، اسیدی قوی باشد. همانند این، مقدار کوچک کربنیک اسید (H۲CO۳) می‌تواند اولین پروتون را بدهد و به آنیون بی‌کربنات (HCO۳) تبدیل شود و دومین پروتون را بدهد و به کربنات (CO۳۲−) تبدیل شود. هر دو مقدار Ka کوچک هستند اما داریم K> K.

یک اسید سه‌پروتونی (H۳A) می‌تواند یک یا دو یا سه پروتون بدهد و سه مقدار ثابت تفکیک برای آن وجود دارد، به طوری که K> K> K>:

H۳A(aq) + H۲O(l) H۳O+(aq) + H۲A(aq)        K
H۲A(aq) + H۲O(l) H۳O+(aq) + HA۲−(aq)       K
HA۲−(aq) + H۲O(l) H۳O+(aq) + A۳−(aq)         K

یک مثال غیرآلی از اسید سه‌پروتونی فسفریک اسید (H۳PO۴) است. تمام پروتون‌ها می‌توانند از دست داده شوند و به H۲PO۴، سپس HPO۴۲−، و در آخر PO۴۳− تبدیل شود. یک مثال آلی از اسید سه‌پروتونی اسید سیتریک است، که می‌توانند تمام پروتون‌های خود را بدهد و در انتها به یون فسفات تبدیل شود.

خنثی شدن

خنثی شدن واکنش میان مقادیر برابری اسید و باز است و به تولید نمک و آب می‌انجامد. برای مثال هیدروکلریک اسید و سدیم هیدروکسید، آب و سدیم کلرید را می‌دهند:

HCl(aq) + NaOH(aq) → H۲O(l) + NaCl(aq)

اسیدهای رایج

یک

اسیدهای ضعیف معدنی

نیترو اسید

اسیدهای ضعیف آلی

به طور کلی تمام اسیدهای آلی اسیدی ضعیف هستند. مانند:

جستارهای وابسته





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 بهمن 1391
ک بالون، گونه‌ای هواگرد است که به دلیل شناوری، در بالا باقی خواهد ماند. یک بالون با وزش باد به جنبش در می‌آید و آسمان را درمی‌نوردد. بالون با یک کشتی‌هوایی که هواگرد شناوری است که می‌تواند در هوا به گونه‌ای کنترل شده حرکت کند، ناهمسان است.

کاربرد

امروزه اهمیت استفاده از بالن در بعضی موارد از جمله هواشناسی انکارناپذیر است. بالن‌ها گاز هلیم مصرف می‌کنند. شکل آیرودینامیکی بالن و جنس آن که معمولاً از لاستیک‌های مقاوم در مقابل نفوذ گازها است همه از مسایل بسیار مهم و حساس در ساخت و طراحی آن بشمار می‌آیند.[۱]

پیشینه

فرود نخستین بالون ایران در میدان مشق تهران

ایران

در وقایع الاتفاقیه دربارهٔ ساخت بالون در دارالفنون چنین آمده‌است[۲]:

در دارالفنون آزمایشگاه‌های فیزیک، شیمی داروسازی دائماً در کار و فعال بودند و ترکیباتی از نوع «سولفات دوزنگ، سولفات دوفر، اسید دوپتاس، تترا دار جان و کربنات دوپاس می‌ساختند». در کلاس هم نقشه می‌کشیدند و علم و عمل را با هم می‌آموختند. یکی از کارها تهیه گاز هیدروژن و فرستادن بالون به هوا بود.

ناصرالدین شاه در خاطرات خود می‌نویسد:

روز شنبه (۸ ربیع‌الاول ۱۲۹۴ / ۱۸۷۷م) پنج ساعت به غروب مانده دو بالون از جلوخان مدرسه معلم خانه آسمان رفت، ما بعد از صحبت با وزراء در باغ رفتیم بالای شمس‌العماره، حرم هم پشت بام اندرون‌ها بودند. کل تهران هم از زن و مرد روی بام‌ها و کوچه‌ها و غیره بودند. بالون اولی قرمز رنگ بود، هوا رفت، اما کم وافتاد در باغ سپهسالار مرحوم، مردم هم رفتند، ما بودیم در بالای شمس‌العماره، سیاچی، امین السلطنه، عضد الملک، ادیب الملک، فرخ خان، باشی، وجیه و غیره بودند. بعد بالون سفید بزرگ برش فرنگی باد شد، باز همه مردم دوباره جمع شدند در بام‌ها و غیره، این دفعه بالون بسیار خوب هوا رفت، نیم ساعت درست روی آسمان شهر ایستاده بود، دو هزار ذرع هم بلکه بیشتر هوا رفت. خیلی خیلی تماشا داد دو نفر با هم با این بالون بالا رفتند، بالاخره در باغ نظامیه یا باغ سپهسالار حالیه افتاد، بالون هم پاره شد. خلاصه خیلی خیلی تماشا داد. هیچ وقت همچه تماشا مردم نکرده بودند.[۳]

پرواز بالن‌ها در سال‌های اخیر

پس از انقلاب اسلامی در ایران، پرواز بالن‌ها به دلیل مسائل امنیتی ممنوع شد. اما در خرداد ۱۳۸۹ به مناسبت روز شیراز، برای اولین بار ۱۲ بالن هوای داغ به طور هم‌زمان بر فراز آسمان شیراز به پرواز درآمدند. بالن‌ها از ۲ منطقه استادیوم ورزشی حافظیه و دانشگاه علوم پزشکی برخاسته و پس از پروازی تقریباً ۲ ساعته بر فراز شهر شیراز، در نقاط مختلف فرود آمدند.[۴][۵]

معرفی دقیق بالن و انواع بالنها

بالنها از ابتدایی ترین هواگردها هستند که بر اساس ایدهٔ پرواز سبکتراز هوا ساخته شده‌اند. بالنها بر دو نوع بالنهای گازی و بالنهای هوای گرم هستند اما همه آنها بر اساس قانون شناوری کار می‌کنند. بالنهای گازی که اغلب در هواشناسی و مطالعات علمی کاربرد دارند از گاز هلیوم یا هیدروِژن پر می‌شوند و بالنهای هوای گرم با گرم کردن هوای درون بالن توسط یک مشعل آتش پرواز می‌کنند. به دلیل چگالی کمتر گاز درون بالن نسبت به هوای اطراف شناوری بوجود می‌آید

بالن حجمی یا بالن ژوژه(به انگلیسی: Volumetric flask)‏ یکی از ابزارهای آزمایشگاهی می‌باشد که برای ساخت محلولها با غلظت معیین از آن استفاده می‌شود.این نوع بالن دارای یک گردن بلند است که بر روی آن خط نشانه‌ای قرار دارد.بالن‌های حجمی دقت بالایی داشته و فقط می‌توان حجم نوشته شده روی آن را به کمک آن از محلول حجم سنجی کرد.برای این نوع بالن در پوش پلاستیکی طراحی شده‌است تا بتوان در هنگام محلول سازی آن را به راحتی تکان داده و محلول را هم زد.[۱][۲]





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 بهمن 1391

کاربرد سیاسی اصطلاح به طور خاص متوجه شیوه های رفتار کشورهای از نظر سیاسی توانمند نظیر کشورهای اروپایی با سرزمین‌های مستعمراتی است.[۱] استعمارگری بیشتر کار کشورهایی است که امپراتوری دریایی و ناپیوستگی خاک آنها مانع تشکیل یک واحد سیاسی یکپارچه( مانند امپراتوری‌های زمینی) می‌شود.[۲] مفهوم استعمار امروزه با مفهوم امپریالیسم پیوستگی کامل یافته و استعمار اساساً عمل قدرت‌های امپریالیستی شناخته می‌شود، یعنی قدرتی که می‌خواهد از مرزهای ملی و قومی خود تجاوز کند و سرزمین‌ها و ملت‌ها و اقوام دیگر را زیر تسلط خود درآورد.[۲]

گرچه استعمار پیشینه‌ی کهن دارد، اما تاریخ مفهوم جدید آن از قرن‌های شانزدهم و هفدهم آغاز می‌شود. تاریخ استعمار را از دوره‌ی باستان تاکنون می‌توان به چهار دوره بخش کرد[۲] سه دوره اول، مجموعاً تحت عنوان استعمار کهن قرار می‌گیرند.:


اِستِعمار واژه‌ایست عربی و در بُن به معنای آبادی خواستن است. ولی امروزه استعمار معنای نفوذ و دخالت کشورهای زورمند در کشورهای ناتوان به بهانه آبادی و سازندگی است.ولی معمولاً استعمار در جستجوی به تاراج بردن دارایی کشورهای دیگر بوده‌است.

استعمار عبارت است از سیاست دول امپریالیستی که هدفش برده کردن و بهره کشی از خلق‌های کشورهای دیگر، خلق‌های کشورهای از نظر اقتصادی کم رشد است. دول امپریالیستی برای تحکیم سیطره خویش مانع تکامل فنی و اقتصادی و فرهنگی این کشورها می‌شوند. البته در قرون گذشته یعنی قبل از پیدایش امپریالیسم نیز استعمار سرزمین‌های غیر وجود داشته ولی ما در تعریف خود به استعمار در قرن بیستم توجه کرده‌ایم که خود به شکل تقسیم سرزمین‌های جهان و ایجاد امپراتوری‌های مستعمراتی یکی از وجوه مشخصه دوران امپریالیستی است.

مستعمره: یعنی سرزمینی فاقد استقلال سیاسی و اقتصادی که کاملاً درهمه شئون تابع دولت امپریالیستی استیلاگر است. این دولت و انحصارات امپریالیستی آن از مستعمره به عنوان مواد خام و نیروی کار ارزان بازار فروش کالاها و عرصه سرمایه گذاری‌های پرسود و همچنین به مثابه پایگاه‌های نظامی و سوق الجیشی استفاده می‌کنند.

سیستم مستعمراتی امپریالیستی چیست؟ در کنار مستعمرات، کشورهای نیمه مستعمره و وابسته نیز وجود دارد که در شئون مختلف سیاسی یا اقتصادی دارای وابستگی‌ها و تابعیت‌های کم و یا زیاد نسبت به دول امپریالیستی هستند. عبارت «سیستم مستعمراتی امپریالیسم» یعنی مجموعه همه مستعمرات، نیمه مستعمره‌ها و ممالک وابسته که توسط امپریالیست‌ها مورد بهره کشی قرار گرفته و تحت سلطه آنان قرار دارند. این سیستم در مرحله انحصاری سرمایه داری به وجود آمد. در آغاز قرن کنونی چند کشور بزرگ امپریالیستی با توسل به نیروی ارتش و واحدهای مستعمراتی و لژیون‌های خارجی، تقسیم سرزمین‌های جهان را بین خود پایان داده بودند و از آن پس بارها برای تقسیم مجدد جهان و تسخیر مستعمرات جدید با یکدیگر به جنگ و ستیز برخاستند. سرمایه داری به یک سیستم جهانی ستم استعماری و تسلط مالی بر اکثریت عظیم مردم جهان توسط مشتی کشورهای به اصطلاح جلو افتاده مبدل شد.

متروپل: یعنی کشور امپریالیستی صاحب مستعمره، انحصارات بزرگ کشور متروپل با نیروی عظیم مالی و صنعتی خود سد کلانی به حساب غارت و بهره کشی از مستعمرات به دست می‌آورند. به علت بازوی کار ارزان، کثرت منابع طبیعی و ارزانی موادخام، سرمایه گذاری متروپل در مستعمره سودهای افسانه‌ای به بار می‌آورد. هم زمان با غارت آشکار مردم این سرزمین‌ها و ثروت‌های ملی آنان، کشور مستعمره به زایده کشاورزی و مولد مواد خام متروپل مبدل می‌شود.

عقب ماندگی اقتصادی یکی از شوم‌ترین و سنگین‌ترین نتایج سلطه استعماری است. انحصارات متروپل مانع تکامل صنایع و به ویژه ایجاد صنایع سنگین، مانع رشد تکنیک و هم زمان با آن مانع تقویت کادرهای ملی می‌شوند. اقتصاد برخی از این سرزمین‌ها را به اقتصاد مونو کولتریر «یک محصولی» مثل نفت یا نیشکر یا قهوه یا مس مبدل می‌کنند که تمام سر رشته آن هم در دست انحصارات امپریالیستی است. این امر خود بعداً دشواری‌های عظیم در راه ایجاد یک اقتصاد ملی متوازن و همه جانبه به بار می‌آورد. مبادله نا برابر وجه مشخصه تجارت بین متروپل و مستعمره، یکی دیگر از منابع سود کلان انحصارات است. استعمار در دوران کلاسیک خود همواره حامی و پشتیبان مرتجع‌ترین قشرهای محلی بوده، اشکال فئودالی و ما قبل فئودالی را همچنان پا برجا نگهداشته به کمک آن، اقتصاد را به عقب ماندگی و زحمتکشان را به فقر و گرسنگی محکوم می‌کرده‌است. عقب ماندگی اقتصادی محصول غارت و سلطه انحصارات امپریالیستی و نتیجه سیاست استعماری دول امپریالیستی است نه ثمره مناسبات اقتصادی معمولی بین کشورهای فقیر و کشورهای غنی به طور اعم.

مبارزه علیه استعمار و فروریختن سیستم مستعمراتی: علیه سلطه استعماری، علیه این غارت و سیطره سیاسی و اقتصادی خلق‌های کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره به پا خواسته و مبارزه شدیدی را برای آزادی ملی و استقلال آغاز کردند. نهضت استقلال طلبی پس از انقلاب اکتبر وارد مرحله نوین و پرتوانی شد و پس از جنگ جهانی دوم به دوران عالی تری گام گذاشت. موج نیرومند نهضت‌های رهایی بخش ملی طومار سیستم جهانی استعماری را در هم پیچید.

انقلاب‌های خروشان ملی ارکان امپریالیسم را به لرزه در می‌آورد. لبه تیز این یورش جهانی متوجه آمریکاست که به مدافع اساسی سیستم بهره کشی استعماری بدل شده‌است. در نتیجه این نبرد به جای مستعمرات سابق در کشورهای نیمه مستعمره بیش از پیش کشورهای مستقل و نوبنیاد پدید گشته و پدید می‌گردد.

ولی این مبارزه هنوز به پایان نرسیده‌است. مللی که در حال گسستن زنجیرهای استعماری هستند به مراحل مختلفی از رهایی رسیده‌اند. بسیاری از آن‌ها دولت‌های ملی تشکیل داده‌اند ولی همچنان برای تقویت استقلال سیاسی خویش می‌کوشند و برای احراز استقلال اقتصادی راهی دراز در پیش دارند. ملل کشورهایی که ظاهر مستقل ولی عملاً در قید وابستگی سیاسی و اقتصادی انحصارهای بیگانه هستند برای مبارزه علیه امپریالیسم و رژیم‌های ارتجاعی و استبدادی بپا می‌خیزند. نهضت آزادی بخش ملی در کنار جنبش کارگری کشورهای پیش افتاده به یکی از عوامل عمده ضد امپریالیستی عصر ما بدل شده‌است. در مقابل این موج عظیم، استعمار به روش‌های نوین بهره کشی متوسل شده‌اند که مجموعه آن را استعمار نوین می‌نامند.

اولین کشورهای استعمار گر

  • اسپانیا و پرتغال
  • هلند
  • انگلیس
  • فرانسه

جستارهای وابسته

  • استعمار نو
  • استعمار کهن
  • استعمار دوره اول
  • استعمار دوره دوم
  • استعمار دوره سوم
  • پسااستعماری
  • الگوریتم رقابت استعماری

    استعمار نو، مفهومی است که به روش‌هایی گفته می‌شود که پس از دوران استعمار کهن، برای تسلط اقتصادی و سیاسی بر کشورها و بهره گرفتن از آنها بکار گرفته می‌شود.

    همگام با تحولات پس از جنگ جهانی دوم و سلب امکان استعمار کشورها بصورت مستقیم و مستعمره، سیاست‌های جدیدی تحت عنوان استعمار نو بکار گرفته شد و شیوه‌های استعمار کلاسیک به کار خود پایان داد. این روش، شامل شیوه‌هایی چون تک‌محصولی کردن کشورهای جهان سوم، سرمایه‌گذاری‌های خارجی توسط کشورهای ثروتمند و غیره می‌شود.

    ورود اندیشه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جدید به مناطق مستعمره و گسترش جنبش‌های ضد استعماری از عوامل مهم پایان گرفتن استعمار سنتی بودند. استعمار کهن پس از بیرون آمدن نیروهای نظامی و عوامل شناخته شده خود از مستعمره‌ها، با به قدرت رساندن هواداران داخلی، منافع خود را در این مناطق تامین می‌کند.

    رشد اقتصاد «سرمایه‌داری» و صدور سرمایه برای بهره‌برداری از منابع سرزمین‌های دیگر، روابط اقتصادی کشورهای صنعتی استثمارگر را با کشورهای کوچک وارد مرحلهٔ تازه‌ای کرد؛ به این ترتیب که کشورهای صنعتی، از راه صدور سرمایه و مکانیسم جهانی قیمت‌ها و داد و ستد مواد خام با کالاهای ساخته شده و فشارهای سیاسی و اقتصادی، از کشورهای کم‌رشد بهره‌کشی می‌کنند و این رابطه عنوان «استعمار نو» (نئوکولونیالیسم) به خود گرفته‌است و بسیاری از ملت‌های کوچک و تازه آزاد شده را علیه این نوع رابطه‌ سیاسی و اقتصادی برانگیخته‌است.

    روش «نواستعماری» سبب می‌شود که کشورهای ضعیف با وجود استقلال سیاسی حقیقی یا ظاهری، همچنان در مراحل اولیهٔ رشد اقتصادی در جا بزنند و یا حتی عقب بروند، و در مقابل، کشورهای پیشرفته از بهره‌برداری منابع آنها و از راه دادوستد اقتصادی سودهای کلان بدست آورند.[۱]





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 بهمن 1391

بُز (نام علمی: Capra aegagrus hircus) حیوانی است اهلی از راستهٔ زوج‌سُمان (Artiodactyla)، خانوادهٔ گاوسانان (Bovidae)، زیرخانوادهٔ بزیان (Caprinae)، جنس بزها (Capra).

به بچه‌بز یا بزِ خردسال، بُزغاله گویند.[۱] به بزغاله ٔ شیرمست یا بزغاله شش ماهه کهره میگویند. بز نر بالغ نیز « پازن » نام دارد .

بز کوهی یا بز وحشی بصورت دسته‌های کوچک در کوهستان‌ها زندگی می‌کنند.

در کوه‌های ایران از این حیوان بسیار دیده می‌شود. در کوهستانهای آسیای صغیر و کوههای هیمالیا و هندوکش فراوان است و توسط شکارچیان شکار می‌شود.

ویژگی‌های ظاهری

موهای بدن بطور کلی زبر و کوتاه هستند و در نرها در پایین چانه دسته‌ای از موهای بلند ریش مانند روئیده‌است. همچنین در پشت بدن در طول خط طولی تیره پشت از شانه تا حدود دم موها بلند شده و به صورت تیغه‌ای درآمده‌اند. دم کوتاه است و طول آن با موهای انتهایی کمی بیشتر از طول گوش است. پاها قوی و سم نسبتاً پهن است. ماده‌ها بدون ریش هستند و شاخ در آنها کوتاه است و طول آن معمولاً کمتر از ۲۰ سانتیمتر است. نرها شاخ بلند و زیبایی دارند که مانند شمشیر خمیده به طرف عقب متمایل شده‌اند. قاعده شاخها در روی جمجمه خیلی بهم نزدیک شده‌اند ولی بقیه شاخ به تدریج از هم دور شده و در نوک کاملاً از هم فاصل بیشتری پیدا می‌کنند. رنگ بدن در پایین گونه‌ها و پهلوهای گردن و پهلوهای بدن نخودی خاکستری که در روی رانها و پاهای جلو تیره‌تر متمایل به قهوه‌ای می‌شود. ریش بلند و سیاهرنگ و یک خط قهوه‌ای تیره رنگ در خط میانی پشت در عقب سرازبین گوش‌ها تا نزدیک دم وجود دارد و همچنین نوار عرضی تیره‌ای به همین رنگ در روی شانه به طرف پهلوها و پایین سینه ادامه دارد. پوزه در بالای سوراخ‌های بینی خاکستری تیره و پیشانی قهوه‌ای روشن که در جلوی قاعده شاخ‌ها تیره می‌شود. جمجمه حجیم و از استخوانهای ضخیم تشکیل شده و پهنای آن در ناحیه برجستگیهای حدقه خیلی زیاد و پوزه برعکس دراز و باریک است. استخوان‌های بینی کوتاه است.

چگونگی زندگی

بز وحشی معمولاً به صورت دسته جمعی زندگی می‌کنند. بیشتر گله‌های ده تا بیست راسی تشکیل می‌دهند. ولی گاهی گله‌های بزرگ بیش از ۷۰ راس از آنها دیده می‌شود. معمولاً گله به‌وسیله یک نر مسن و قوی رهبری می‌شود. گاهی نرهای جوان گله‌های جداگانه تشکیل می‌دهند. از گیاهان کوهستانی و جوانه درختچه‌ها و درختها تغذیه می‌کنند. بیشتر ارتفاعات زیاد را ترجیح می‌دهند ولی ممکن است تا کوهپایه پایین بیایند. از توانایی زیاد برای برای جست و خیز و دویدن روی صخره‌ها و پرتگاهها برخوردارند. معمولاً در صبح زود و عصرها می‌چرند و ساعات گرم روز را در سایه سنگها و صخره‌ها و بوته‌ها می‌خوابند.

جفت‌گیری و زاد و ولد

در پاییز جفت‌گیری می‌کنند و دوران آبستنی آنها ۵ تا ۵٫۵ ماه است. هنگام جفت‌گیری میان نرها نزاع می‌شود. نرهای مسن و قوی نرهای ضعیف و جوان را از گله رانده و با چند ماده جفت‌گیری می‌کنند. زایش در بهار صورت می‌گیرد. بچه‌ها یکی و گاهی دوقلو هستند. بچه‌ها چند ساعت بعد از تولد به دنبال مادرشان راه می‌افتند و پس از چند روز می‌توانند به سرعت بدوند.

در داخل معده بز جسم سختی وجود دارد که به پادزهر معروف است که در قدیم برای درمان مارگزیدگی و بعضی بیماریها بکار برده می‌شده‌است.

پراکندگی جهانی

یونان، ترکیه، شبه جزیره عربستان، قفقاز، ایران، پاکستان، هند و افغانستان محل زندگی بزهای کوهی می‌باشد.

زیرگونه‌ها

بز وحشی در دنیـا شامل ۹ گـونه زیر است:

١- بز کوهی اسپانیائی (به انگلیسی: Spanish ibex)‏: بز کوهی اسپانیائی خود دارای چهار گونه است:۱-C. p. pyrenaica ۲-C. p. lusitanica ۳-C. p. hispanica ۴-C. p. victoriae

٢- بز کوهی آلپی (به انگلیسی: Alpine ibex)‏: این گونه در ارتفاعات آلپ اروپا زندگی کرده واز بستگان نزدیک بز کوهی اسپانیائی و حبشه‌ای می‌باشد. این گونه در شیبهای تند و اراضی خشن در ارتفاع ۲۰۰۰ تا۴۶۰۰ متری زیست می‌کند.

٣- بز کوهی حبشه‌ای (به انگلیسی: Nubian ibex)‏: این گونه در اسرائیل، عربستان، اردن، مصر، یمن و سودان دیده می‌شود. بعضی‌ها این گونه را یکی از زیرگونه های بز کوهی آلپی معرفی کرده‌اند و بعضی آنرا یک گونه مجزا می‌دانند. رنگ این گونه نسبت به سایرگونه‌ها روشن‌تر و زیرشکمش سفید است. احتمالاً برخی گونه‌های بز کوهی درایران از این گونه باشند.

۴- بز کوهی سیبری (به انگلیسی: Siberian ibex)‏: این گونه که بز معمولی نیز شهرت دارد در مرکز و شمال آسیا دیده می‌شود. بزکوهی سیبری از بزرگترین و سنگین‌ترین بزها بوده که جثه‌اش ۱۱۰ سانتی‌متر طول و۱۳۰ کیلوگرم وزن می‌رسد.

۵- بز کوهی والیا (به انگلیسی: Wallia ibex)‏: این گونه درمعرض انقراض بوده و تنها ۵۰۰ رأس از آن در ارتفاعات اتیوپی وجوددارد.

۶- نژاد غرب قفقاز (به انگلیسی: West Caucasian tur)‏: درنیمه غربی کوههای قفقاز دیده می‌شود. طول آن به ۱ متر و وزنش به ۶۵ کیلوگرم بالغ می‌شود. دارای روتنهٔ خرمائی، زیر شکمی زرد و پاهایی تیره است.

۷- نژاد شرق قفقاز (به انگلیسی: East Caucasian tur)‏: درارتفاعات نیمه شرقی کوههای قفقاز دیده می‌شود. گونه‌ای بزرگ ولی بدنی باریک و پاهای کوتاهی دارند. در زمستان روتنهٔ خرمائی تیره و در تابستان خرمائی روشن دارند. درنواحی از ارتفاع ۸۰۰ تا ۴۰۰۰ متر دیده می‌شوند.

۸- بز وحشی (به انگلیسی: Wild goat)‏: این گونه از گسترده‌ترین گونه‌هاست که دراکثر مناطق کوهستانی ایران دیده می‌شود. پراکنش این گونه در آسیای صغیر، خاورمیانه، اروپا و آسیای میانه است.

۹- مـارخـور (به انگلیسی: Markhor)‏: این بز یکی از بزرگترین بزها است که در شمال شرقی افغانستان، شمال و مرکز پاکستان و قسمتهائی ازهند، جنوب تاجیکستان وازبکستان دیده می‌شود. این گونه در معرض انقراض بوده وحیوان ملی پاکستان می‌باشد. شمار آن‌ها کم‌تر از ۲٬۵۰۰ رأس است.[۱]





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 بهمن 1391

یوزپلنگ یا یوز (نام علمی: Acinonyx jubatus) جانوری مهره‌دار و پستاندار از راستهٔ گوشتخواران، خانوادهٔ گربه‌سانان است. این جانور در گذشته در بیشتر مناطق آفریقا و گستره وسیعی از آسیای مرکزی و شبه‌قاره هند یافت می‌شد، اما امروزه با کاهش شدید جمعیت روبرو شده‌است. از میان دو زیرگونهٔ اصلی یوزپلنگ، یکی از زیرگونه‌ها که با نام «یوزپلنگ آسیایی» یا «یوزپلنگ ایرانی» شناخته می‌شود در خطر جدی انقراض است و تعداد کمی از آن در دشت‌های مرکزی ایران به بقا ادامه می‌دهند.

بدن یوزپلنگ در درازای چندین میلیون سال به گونه‌ای پیشرفت پیدا کرده‌است که این جانور بتواند توانایی حرکت با تندی برابر با ۱۱۰ کیلومتر در ساعت را داشته باشد. سرعت یوزپلنگ در عرض ۳ ثانیه پس از شروع دویدن به صد کیلومتر در ساعت می‌رسد که از شتاب بسیاری از ماشین‌های مسابقه‌ای نیز بیشتر است. اندام باریک، پاهای لاغر و بلند، قفسه سینه‌ای کم پهنا ولی عمیق و جمجمه‌ای کوچک، ظریف و گرد، یوز را به سریع‌ترین جانور روی زمین تبدیل کرده‌است.

این جانور به آسانی از دیگر گربه‌سانان تشخیص‌پذیر است و آن را نه تنها از روی خال‌های روی بدن می‌توان متمایز کرد، که بدن باریک و کشیده، سر کوچک، چشم‌های بالا قرار گرفته، و گوش‌های کوچک و تا حدودی پهن شمایلی یکتا به او می‌دهند. طعمهٔ معمول یوزها آهوها (به ویژه آهوی تامسونایمپالا، و دیگر پستانداران سم‌دار حداکثر تا ۴۰ کیلوگرم وزن هستند. یک نر بالغ تنها هر چند روز یک بار شکار می‌کند اما ماده‌های دارای توله تقریباً هر روز به شکار می‌پردازند. در حالی که سایر گربه‌سانان شکارچیان شب هستند، یوزها عمدتاً روزها فعال بوده و اغلب در اوایل بامداد و غروب آفتاب به سراغ طعمه‌های خود می‌روند.

واژه‌شناسی

واژه یوزپلنگ یکی از واژه‌های اصیل پارسی است که از ترکیب دو واژه «یوز» و «پلنگ» تشکیل شده‌است. یوز بُن مضارع مصدر یوزیدن به معنای «جَستن، جهیدن، و طلب‌کردن» بوده و از این رو یوزپلنگ به معنای پلنگی است که به دنبال شکار خود گشته و آن را با جستن و دنبال کردن می‌گیرد. ایرانیان باستان این جانور را بیشتر با نام «یوز» می‌شناخته‌اند و کمتر واژه «یوزپلنگ» را برای آن به کار می‌بردند.[۲]

نام یوزپلنگ در زبان انگلیسی چیتا (Cheetah) است. این واژه برگرفته از واژه سانسکریت چیتراکایاه[پانویس ۱] به معنای «رنگارنگ» است و توسط واژه هندی چیتا (चीता)[پانویس ۲] به انگلیسی وارد شده‌است.[۳] نام سرده‌ای که یوز تنها عضو آن است نیز Acynonix است و تشکیل‌یافته از دو بخش بر آمده از واژگان «خار» و «پنجه» در زبان یونانی. این نام اشاره به ویژگی یکتای جمع‌نشدنی پنجه‌ها در این جانور دارد؛ ویژگی‌ای که در هیچ گربهٔ دیگری دیده نمی‌شود.[۴]

پیدایش و پراکنش

زیرخانواده گربه‌ایان در میوسن پسین – نزدیک به ۹ میلیون سال پیش – پا بر روی زمین گذاشت و نسب‌های گوناگون از آن در دوره به نسبت کوتاهی میان ۱۰٫۸ تا ۶٫۲ میلیون سال پیش شکل گرفتند. روش‌های بررسی ژنتیکی نشان می‌دهند که قدیمی‌ترین نیای گربه‌سانان در ۱۰٫۸ میلیون سال پیش در آسیا زندگی می‌کرد. نسب‌های گوناگون در زمان‌های مختلفی از این نسب اصلی جدا شدند و جدایی نسب یوز در نزدیکی ۷٫۲ میلیون سال پیش پدید آمد. نسب یوز به عنوان نسبی از گربه‌های بزرگ‌جثه، لاغر، و دارای پاهای درازی شناخته می‌شود که امروزه از آن تنها یوز (Acinonyx jubatus) باقی مانده‌است. این نسب در دوره پلیوسن پسینپلیستوسن در بیشتر اوراسیا پراکنده بود و سنگواره‌هایی از یوزشکلان و گربه‌های یوزنما مربوط به این دوره در آفریقا، اوراسیا، و آمریکای شمالی یافت شده‌اند.[۵]

امروزه باور بر این است که نزدیک‌ترین گونه‌ها به یوز، شیر کوهی و جگواروندی هستند. این‌ها همه عضو طایفه Acinonychini به شمار می‌روند که بر پایهٔ بررسی‌های مولکولی، در ۶٫۹ میلیون سال پیش از دیگر گربه‌ها جدا شدند.[۱]

زیرگونه‌ها

گونه یوز دارای دو زیرگونه اصلی است: زیرگونهٔ آسیایی و زیرگونهٔ آفریقایی. هر چند در این مورد اختلاف نظر وجود دارد و برخی متخصصان تعداد بیشتری زیرگونه را در نظر می‌گیرند؛ از جمله زیرگونهٔ شمال‌غربی آفریقا (با نام علمی Acinonyx jubatus hecki) که یکی از چندین زیرگونهٔ مشتق‌شده از زیرگونهٔ آفریقایی است. شاه‌یوز نیز شکلی از یوز آفریقایی است با خال‌های درشت و پیوسته بر روی پوست که نه زیرگونه‌ای جدا، بلکه ریختی از این جاندار به شمار می‌رود. عامل پدید آمدن چنین رنگ‌آمیزی در پوست شاه‌یوز یک چیرگی است که اغلب در یوزهای جنوب آفریقا پدید می‌آید.[۶]

کراوسمان و مورالس زیرگونه‌های یوز را ۵ عدد و به صورت زیر بر می‌شمارند:[۱]

  • A. j. hecki در شمال غربی آفریقا
  • A. j. fearsoni در شرق آفریقا
  • A. j. jubatus در جنوب آفریقا
  • A. j. soemmerringi در شمال شرقی آفریقا
  • A. j. venaticus در شمال آفریقا تا شبه‌قارهٔ هند (امروزه تنها در ایران) در بین دو زیرگونهٔ اصلی، زیرگونهٔ آفریقایی که در بسیاری از بخش‌های این قاره پراکندگی دارد وضعیت نسبتاً بهتری را دارد. به نظر می‌رسد که در حدود ۵ تا ۱۵ هزار یوز هنوز در آفریقا باقی مانده‌اند. اما زیرگونهٔ آسیایی آن که به یوزپلنگ ایرانی یا یورپلنگ آسیایی مشهور است و روزگاری در بخش‌های وسیعی از خاورمیانه و هند پراکندگی داشت، اکنون تنها محدود به چند ده رأس در نواحی شرقی ایران شده‌است.[۷]

مشخصات ظاهری

یوز در حال راه رفتن در انگورونگورو، تانزانیا

یوزپلنگ از خانواده گربه‌سانان به شمار می‌آید، اما به دلیل داشتن دست و پایی بلند، بدنی کشیده و باریک، و سینه‌ای فراخ تا حدود زیادی به سگ‌های تازی شبیه‌است. در میان گربه‌سانان، یوز با داشتن ارتفاع شانه‌ای برابر با ۸۳–۷۶ سانتی‌متر و وزنی میان ۷۲–۴۰ کیلوگرم از جمله گربه‌سانان کوچک‌جثه به شمار می‌رود. اندازهٔ طول بدن به ۱٫۲ متر می‌رسد و طول دم نیز میان ۸۴–۶۶ سانتی‌متر ماده‌های این جانور اندکی کوچکتر و لاغرتر از نرها هستند.[۸]

سر این جانوران به نسبت کوچک است و سینوس‌های بزرگ و گذرگاه‌های هوایی بینی بیشتر حجم جمجمه را می‌پوشانند. چنین چیزی باعث شده‌است که یوز فک و دندان‌های کوچکتری داشته باشد، اما میزان بسیاری بالایی هوا به درون بدن بکشد. میزان بالای هوای ورودی به آن در رسیدن به سرعت‌های بالا و افزایش سوخت و ساز بدن کمک می‌کند. قلب بزرگ و شش‌های حجیم نیز به نوبه خود امکان رساندن اکسیژن ورودی به بخش‌های گوناگون بدن را فراهم می‌کنند.[۹]

یوز تنها گربه‌سانی است که دور پنجه‌هایش شیار پوستی‌ای که همچون غلاف پنجه عمل کند ندارد. ناخن این جانور همواره برهنه هستند و این در ردپای جانور نیز آشکار می‌شود.[۱۰] با ناخن‌هایی همواره رو به بیرون، پنجه این گربه‌سان بیشتر همانند پنجه سگ می‌ماند تا گربه. چنین ناخن‌هایی در هنگام سرعت گرفتن همان اثری را برای یوز ایفا می‌کنند که خارهای کفش دوندگان دوی سرعت در هنگام آغاز مسابقه.[۱۱]

در زیر چشمان یوزپلنگ خط‌های سیاهی وجود دارند که به «خط اشک» معروفند. گمان می‌رود که این خط‌ها جلوی تابش خورشید به چشم جانور در هنگام شکار را می‌گیرند.

رنگ بدن یوز نخودی تا خاکستری متمایل به زرد است و خال‌های ریز و درشتی آن را پوشانده‌است. دور دهان، چانه، و گلو به رنگ سفید هستند و زیر شکم و بخش درونی دست و پاها نیز به رنگ روشن است. خال‌های روی بدن گرد و سیاه‌رنگ هستند ولی الگوی ویژه‌ای ندارند. نوار سیاه رنگی از گوشه چشم تا دهان امتداد می‌یابد که به «خط اشک» معروف است. این خط با جذب نور خورشید از انعکاس نور جلوگیری می‌کند و با کم کردن زنندگی نور خورشید، درست مانند عینک آفتابی، از چشمان یوزپلنگ محافظت می‌کند.[۱۲] پشت گوش‌ها سیاه‌رنگ و در پایهٔ خود و گوشه‌ها نخودی می‌شود. دم نیز بر روی خود خال‌هایی دارد که در انتها به حلقه‌هایی کم‌وبیش ناکامل می‌رسند.[۱۰] تعداد خال‌های روی بدن هر یوزپلنگ آفریقایی به بیش از سه هزار عدد می‌رسد، ولی به بزرگ‌تر بودن خال‌های یوزپلنگ آسیایی (ایرانی)، تعداد آن کمتر است. رنگ بدن آسیایی‌ها همچنین زرد مایل به قهوه‌ای کمرنگ است در حالی که یوزهای جنوب صحرای آفریقا زرد نخودی هستند.[۱۳]

بچه‌یوزها در هنگام به دنیا آمدن دارای پشت، گردن، و سری پوشیده از مویی بلند و پشم‌وار به رنگ خاکستری متمایل به آبی هستند. زیر این پشم، پوست بدن خاکستری دودی تا سیاه است. در ده هفته پس از تولد، پشم کنار رفته و تنها یالی ناچیز از جنس مو در پشت گردن باقی می‌ماند. این یال در یوزهای بالغ در عمل ناپدید می‌شود. در سومین ماه زندگی، رنگ پوست بدن به رنگ طبیعی یوزها می‌رسد.[۱۴] یوزپلنگ ایرانی دارای یالی ضخیم‌تر از همگونهٔ خود در آفریقا است؛ این یال ضخیم به منظور گرم نگهداشتن آن در سرمای شدید زمستان استپ‌های مرتفع مرکز ایران است.[۱۵]

یوزپلنگ و پلنگ هر دو دارای طول بدنی برابر با هم هستند. اگرچه بسیاری از مردم یوز را با پلنگ اشتباه می‌گیرند، اما تفاوت بارز این دو گونه در شکل خال‌هایشان است. در یوز خال‌ها توپر و گرد است، در حالی که خال‌های پلنگ درشت و توخالی و گل مانند است. خط اشک از مشخصات بارز یوز به شمار می‌آید و پلنگ این خط را ندارد. فرق دیگر یوزپلنگ با پلنگ این است که یوزپلنگ – برخلاف پلنگ – در پشت گردن یال دارد. از جمله دیگر تفاوت‌های دو گونه می‌توان به لاغرتر بودن یوز نسبت به پلنگ و داشتن سر کوچک‌تر اشاره کرد.[۱۰]

بدن یوز برای سرعت‌های بالا ساخته شده‌است و این جانور می‌تواند تا ۱۱۲ کیلومتر در ساعت بدود.

بدن یوزپلنگ به شکل ویژه‌ای مناسب سرعت‌های بالا است. بیشترین سرعت ثبت‌شده برای این جانور به ۱۱۲ کیلومتر بر ساعت می‌رسد؛ سرعتی که آن را در بالای سریع‌ترین جانداران روی زمین قرار داده‌است.[۱۶] یوزها می‌توانند سرعت خود را از حالت ایستاده در کمتر از ۳ ثانیه به بیش از ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت برسانند. به دلیل داشتن ستون فقراتی انعطاف‌پذیر و پاهای بلند و روان، او همچنین می‌تواند پرش‌هایی به طول ۷،۵ متر انجام دهد.[۴] به بیانی، تک تک بخش‌های بدن یوز در ایجاد چنین سرعتی دخالت دارند. پاهای عقبی بلند و نازک هستند و چگونگی اتصال ماهیچه به استخوان در آن‌ها به جانور کمک می‌کند تا به سرعت نیروی شدیدی به عقب وارد آورد. ستون فقرات ماهیچه‌های بسیار نیرومند دارد و همچون فنر فوق‌العاده انعطاف‌پذیری عمل می‌کند که امکان پرش‌های بلند را به جانور می‌دهد. پاهای جلویی (دست‌ها) به شانه متصلند و به جای استخوان ترقوه، ماهیچه آن‌ها را به شانه وصل کرده‌است. چنین چیزی انعطاف بسیاری به یوز داده‌است.[۹] از آنجا که پنجه‌ها به صورت کامل درون بدن فرو نرفته‌اند، در هنگام سرعت گرفتن به درون خاک می‌روند و توانایی بیشتری به جانور در کنترل مسیر خود می‌دهند. همچنین، دم عامل مهمی در تغییر جهت ناگهانی یوز در هنگامی است که شکار به سرعت مسیرش را عوض می‌کند؛ حالت فنری دم و اتصال آن به ستون فقرات از آن نقشی همچون سکان ساخته‌است.[۹]

رفتار

دو یوز در کنار هم

یوزها برای زندگی اغلب مناطق خشک و باز همچون استپ‌ها و علفزارها را انتخاب می‌کنند. در چنین محیط‌هایی است که یوز می‌تواند با سرعت در پی طعمه‌هایش بدود؛ برخلاف جنگل که وجود درختان انبوه نه تنها مانع از حرکت سریع جانور می‌شود که در شب‌ها با انداختن سایه جلوی دید بهترش را می‌گیرد.[۱۷] برخلاف شیرها، آن‌ها در طول روز فعالند و بیشتر وقت شب را به خواب و استراحت می‌گذرانند. در طول روزهای طولانی و گرم در آفریقا، یوزها به سایه درختان یا بالای آن‌ها پناه می‌برند.[۱۸]

یوزها به سه حالت در طبیعت دیده می‌شوند: تنها، گروه خانوادگی، و نرهای سرگردان. گروه خانوادگی متشکل از مادر به همراه توله‎‌هایش است. نرهای سرگردان معمولاً برادر بوده و اغلب یک ائتلاف دو یا سه نفره را تشکیل می‌دهند؛ به ندرت اتفاق می‌افتد که یک نر تنها زندگی کند. این ائتلاف در کنار هم قرار داشته، با هم به شکار رفته و معمولاً محدوده زندگی آنها با قلمرو چند ماده هم پوشانی دارد. حرکات گروه و مقصدشان اغلب وابسته به رفت و آمد طعمه‌ها بستگی دارد. گستره‌ای که یک اثتلاف برای پیدا کردن طعمه زیر و رو می‌کند می‌تواند به بیش از ۱۰۰ کیلومتر مربع برسد.[۱۹] آن‌ها آنچنان قلمروخواه نیستند و درگیری با یوزهای غریبه بر سر تملک یک قلمرو در آن‌ها کمتر اتفاق می‌افتد. رفتارهای قلمروخواهانه همچون نشان‌گذاری محل توسط پاشیدن ادرار در این جانوران بسیار کمتر و نامتکامل‌تر از پلنگ‌ها و شیرها است.[۲۰]

روش تشکیل اثتلاف در میان نرها اغلب به این صورت است که برادران برآمده از یک مادر پس از آنکه از مادرشان جدا می‌شوند در کنار هم می‌مانند، اگرچه نرهای ناهمخون نیز ممکن است با هم ائتلاف تشکیل دهند.[۲۱] آن‌ها در این هنگام به ندرت از هم دور می‌شوند و بیش از ۵۰ درصد طول روز را در فاصله کمتر از ۱ متری از هم به سر می‌برند. در این هنگام، اعضای ائتلاف وقت زیادی را برای ارتباط با همدیگر اختصاص می‌دهند و به اقدام به لیس زدن همدیگر و دور کردن خاشاک و کک از بدن هم می‌کنند. یوزی که با پنجه‌هایش کک را شکار می‌کند، آن را می‌خورد. اغلب لیسیده‌شدن‌ها همراه با صدایی خرخرمانند به نشانه رضایت از سوی یوز دیگر است.[۲۲]

دلیل‌های گوناگونی برای چرایی تشکیل ائتلاف میان یوزهای نر مطرح شده‌است. اگرچه تعداد بیشتر اعضای هر دسته و گروه می‌تواند شانس آن گروه برای پیروزی بر گروه‌های دیگر را بالا برد، اما دربارهٔ یوزها تعداد بسیار اندکی مشاهدهٔ جنگ میان این جانوران گزارش شده‌است.[۲۳] در میان اعضای یک ائتلاف، جنگی بر سر قدرت سر نمی‌گیرد چرا که هیچ یوز مسلطی وجود ندارد. از سوی دیگر، پیوندهای اثتلافی میان یوزها اغلب طولانی‌مدت هستند و این به همراه نبود یوز غالب در ائتلاف، دو تفاوت بنیادین چنین گروه‌هایی در میان یوزها و نخستی‌سانان را تشکیل می‌دهد.[۲۴]

تولید صدا

یوزهای نر و ماده برای هدف‌های گوناگون اقدام به تولید انواع مختلفی از صداها می‌کنند. یوزهای مادر برای صدا زدن فرزندانشان آوایی «پرررر–پرررر»مانند تولید می‌کنند. فرزندان نیز در برابر هنگامی که به مادر می‌رسند صداهای کوتاه «پیپسسس–پیپسسس» از خود در می‌آورند. مادر از صدای ویژه خود به منظور در کنترل نگه داشتن فرزندان و جلوگیری از دور شدن بسیار آن‌ها از خود بهره می‌گیرد.[۲۵] پس از خوردن شکار و در هنگام لیس زدن یکدیگر نیز یوزها صدایی پرررر مانند از خود در می‌آورند. این صدا درست مانند صدای گربه خانگی در هنگام نوازش است، اما با شدتی بالاتر که تا ۶ متر دورتر شنیده می‌شود. تولید صدای پرررر روشی برای نشان دادن دوستی و برادری میان این جانوران است.[۲۶]

اعضای یک ائتلاف همواره مراقب همدیگر هستند و در صورتی که یکی از آن‌ها گم شود با صدا زدن او تلاش می‌کنند پیدایش کنند. آن‌ها تا لحظه‌ای که یارشان پیدا نشده دست از تولید صدا بر نمی‌دارند. این صدا زیر و کوتاه است و در دفعات طولانی در دقیقه تکرار می‌شود.[۲۷]

یوزپلنگ بر خلاف همه دیگر گربه‌سانان بزرگ توانایی نعره کشیدن ندارد. در صورتی که احساس خطر کند یا جانوری بخواهد طعمه‌اش را از او برباید، صدای غرغرمانندی از خود در می‌آورد و پاهای خود را به زمین می‌کوبد. دیگر روش ترساندن مهاجم نیز شق کردن موهای روی شانه‌اش است که باعث می‌شود بزرگتر به نظر آید.[۲۸]

شکار

یوز با خفه‌کردن شکار از راه گرفتن گلویش آن را می‌کشد. در تصویر: یوزی در حال شکار ایمپالا.

یوزها روش شکار کردن را از مادرانشان فرا می‌گیرند. آن‌ها از آغاز ۴ ماهگی گاه در کنار مادر خود به شکار می‌روند و هرچه سنشان بالاتر می‌رود این همراهی بیشتر می‌شود. اگرچه وجود بچه‌ها و بازیگوشیشان گاه باعث ایجاد مزاحمت برای مادر می‌شود[پانویس ۳]، اما بودن فرزندان در هنگام شکار فرصت مناسبی به آن‌ها برای یادگیری فن گرفتن طعمه می‌دهد.[۲۹] گاه مادر با به دام انداختن بچه‌آهوان، آن‌ها را در اختیار فرزندانش می‌گذارد تا با بازی کردن با بچه‌آهوان و تلاش برای گرفتنش توانایی‌های شکاری خود را بالا برند.[۳۰]

یوزها در هنگام شکار به آهستگی به طعمهٔ خود نزدیک می‌شوند و آن را تعقیب می‌کنند. این مرحله زمان‌بر است و می‌تواند تا نیم ساعت نیز طول بکشد. در یوزهای بالغ، بیش از ۵۰ درصد زمان شکار صرف آهسته راه رفتن و خزیدن به همراه تعقیب می‌شود.[۳۱] پس از آنکه یوز به اندازه کافی به طعمه خود نزدیک شد، جانور با سرعت زیادی به سوی طعمه می‌دود و تلاش می‌کند که آن را نقش بر زمین کند. بسته به وزن طعمه، یوز راهکارهای گوناگونی برای به خاک نشاندنش به کار می‌گیرد. برای طعمه‌های کوچک‌جثه، وارد کردن ضربه با پنجهٔ جلو و مختل کردن تعادل طعمه در هنگام فرار کافی است، اما طعمه‌های بزرگ‌تری همچون آهوان بالغ نیاز به حمله از پشت، وارد کردن ضربه به ران، و پریدن بر پشت آن دارد. در هر دو صورت، یوز پس از به زمین افتادن طعمه گردن آن را به دندان می‌گیرد تا شکار از خفگی جان سپارد.[۳۲] برخلاف شیر، که دارای پنجه‌هایی قوی برای ضربه کشنده زدن به شکار است، یوزها آنچنان از پنجه‌هایشان برای گرفتن شکار بهره نمی‌برند و تنها آن را خفه می‌کنند. تفاوت دیگر شکار یوز با دیگر گربه‌سانان نیز در قدرت وارده به گردن است؛ در شیرها، ضربهٔ وارده توسط فک به گردن باعث شکستن ستون فقرات گردن می‌شود، حال آنکه دندان‌های یوز توانایی شکست استخوان را ندارند و تنها راه نای را می‌بندند.[۹]

این گربه‌سانان علاقه‌ای به خوردن مردار ندارند و غذای خود را شکار کرده و تازه می‌خورند. سر و صورت آن‌ها پس از خوردن غذا آلوده به خون طعمه می‌شود، از این رو یوزهای در کنار هم دست به لیسیدن همدیگر می‌زنند تا بدن به کلی پاک شود.[۳۳] اگرچه یوز در گرفتن طعمه‌هایش بهتر از دیگر گربه‌سانان عمل می‌کند و در هر دو تلاش، یکی نتیجه می‌دهد،[پانویس ۴] از آنجا که برای به دنبال رفتن شکارش انرژی بسیار زیادی تلف می‌کند، در صورتی که تشخیص دهد تعقیب بی‌فایده‌است آن را متوقف می‌کند.[۳۴] پس از شکار، یوز آن را به منطقه‌ای علفزارمانند می‌کشاند تا از دید مهاجمان پنهان کند. در این هنگام جانور همچون سگ لَه لَه می‌زند تا نفس خود را باز یابد. پس از ۲۰ تا ۳۰ دقیقه، اقدام به خوردن شکار می‌کند و بخش‌های بزرگی از گوشت را یکجا می‌بلعد. عجله یوز در این کار و هشیاری مداومش در هنگام خوردن غذا به دلیل ترسش از آمدن درندگانی چون شیر و کفتار است.[۳۵]

بیشتر طعمه‌های یوز را آهوان تامسون بالغ و جوان تشکیل می‌دهند. پس از آن‌ها، گوساله‌های گاوهای وحشی، گورخران کم سن و سال و دیگر انواع آهوان از جمله طعمه‌های یوزهای ساکن آفریقا هستند.[۳۶]

در ایران، یوزها از انواع سم‌داران کوهزی تغذیه می‌کنند. قوچ و میش عمده ترین شکار یوزپلنگ ایرانی را تشکیل می‌دهند و کل، بز، جبیر، و آهوی ایرانی نیز در رتبه‌های بعدی قرار دارند. این جانوران گاه اقدام به گرفتن خرگوش نیز می‌کنند، اگرچه خرگوش انرژی آنچنانی در اختیارشان نمی‌گذارد. بررسی‌ها نشان داده‌اند که یوزهای ایرانی قوچ‌ها، کل‌ها، و آهوان نر (معمولا مسن‌تر) را بیشتر ترجیح می‌دهند چرا که نسبت به جوان‌ترها تحرک کمتری دارند و وزنشان نیز بیشتر است.[۳۷]


ا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 بهمن 1391

نَهَنگ عَنبَر بزرگ‌ترین نهنگ دندان‌دار می‌باشد.

نهنگ‌های عنبر در تمام اقیانوس‌ها زندگی می‌کنند. حداکثر طول نرها ۱۸ متر (۶۰ پا) و ماده‌ها ۱۲ متر (۴۰ پا) است. غالباً رنگ آنها سیاه مایل به قهوه‌ای یا خاکستری تیره می‌باشد. سر بزرگ نهنگ عنبر، تقریباً ۱/۳ طول بدن را تشکیل می‌دهد. در سر نهنگ عنبر، ماده روغنی اسپرماستی (Spermaceti) و روغن اسپرم وجود دارد که برای ساختن شمع مورد استفاده قرار می‌گیرد و روغن اسپرم به عنوان گریس یا روغن هم بکار می‌رود. نهنگ اسپرم در آبهای گرم و معتدل بسر می‌برد. نرهای بالغ در بهار به سوی آبهای سردتر شمال یا جنوب شنا می‌کنند، ولی ماده‌ها و نهنگ‌های جوان بصورت گروهی، در عرضهای جغرافیایی پائین‌تر باقی می‌مانند. نهنگ‌ها بطور عمده از سرپاور بزرگ تغذیه می‌کنند.

نهنگ عنبر از زیرراستهٔ آب‌بازسانان دندان‌دار (Odontoceti)، خانواده عنبرنهنگیان (Physeteridae)، سردهٔ عنبری‌ها (Physeter) است.

این جانوران معمولاً تا عمق ۱۰۰۰ متری پایین می‌روند و می‌توانند بیش از یک ساعت زیر آب بمانند.[۱] نهنگ‌های عنبر در سده‌های ۱۹ و ۲۰ تا حد انقراض شکار شدند. ماده روغنی به نام عنبر از روده این نهنگ بدست می‌آید که در تهیه عطر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

هرمان ملویل در کتابش با نام موبی دیک داستانی درباره صید نهنگ اسپرم نوشته‌است.نهنگ عنبر کوتوله گونه‌ای آب‌باز عضو تیره کوچک‌عنبریان از میان آب‌بازان دندان‌دار است. آن‌ها اغلب در دریاها دیده نمی‌شوند و بیشتر اطلاعات به دست آمده از آن‌ها از روی نمونه‌های به ساحل افتاده بوده است.

توصیف ظاهری و رفتار

جثه نهنگ عنبر کوتوله از نهنگ عنبر ریزقد کوچک‌تر است. طول این جانور میان ۲٫۱ تا ۲٫۷ متر است و وزن آن میان ۱۳۵ تا ۲۷۵ کیلوگرم. نهنگ‌های بالغ سری بزرگ و دایره‌شکل دارند و سوراخ تنفسیشان اندکی به سوی چپ انحراف دارد. همانند دیگر نهنگ‌های عنبر، این گونه نیز دارای بخشی عنبرساز در پیشانی خود است. همانند نهنگ عنبر ریزقد، نهنگ عنبر کوتوله می‌تواند هنگام احساس خطر و به منظور رد گم کردن و ترساندن مهاجمان، مایعی سیاه‌رنگ از خود آزاد می‌کند.

نهنگ عنبر کوتوله در پشت چشمان خود زایده‌ای دارد که همانند آب‌شش ماهیان به نظر می‌آید اما آب‌شش واقعی نیست. با آنکه دو گونه نهنگ عنبر کوتوله و نهنگ عنبر ریزقد بسیار همانند هم هستند، و از این رو تشخیص آن دو از یکدیگر در دریا بسیار سخت است، باله پشتی نهنگ عنبر کوتوله بزرگ‌تر از دیگری است.

منبع اصلی غذایی نهنگ‌های عنبر کوتوله را ماهی مرکب تشکیل می‌دهد و به نظر می‌رسد غذای خود را توسط مکش فرو می‌برند.[۲]

گستره

نهنگ عنبر کوتوله آب‌های عمیق را ترجیح می‌دهد ولی بیشتر از نهنگ‌های عنبر ریزقد به کرانه‌ها نزدیک می‌شود. به نظر می‌رسد محدوده جغرافیایی مورد علاقه آن فلات قاره باشد. در اقیانوس اطلس، آن‌ها در غرب ویرجینیا در ایالات متحده، کرانه غربی اسپانیا، شرق انگلستان، جنوب و جنوب شرقی برزیل و نیز دماغه آفریقا دیده شده‌اند.

در اقیانوس هند، نمونه‌هایی به ساحل افتاده در کرانه جنوبی استرالیا و همچنین دیگر نقاط کرانه‌ای این اقیانوس از آفریقای جنوبی گرفته تا اندونزی یافت شده‌اند.

در اقیانوس آرام، گستره شناخته شده آن‌ها از ژاپن آغاز می‌شود و به بریتیش کلمبیا در کانادا می‌رسد. جمعیت جهانی این گونه مشخص نیست. پژوهشی توسط فرگوسن و بارلو در سال ۲۰۰۱ تخمینی ۱۱٬۰۰۰ تایی از جمعیت نهنگان عنبر کوتوله در شرق اقیانوس آرام ارایه می‌دهد.[۳]





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 بهمن 1391

نهنگ قاتل که به نام اُرکـا [پانویس ۴] نیز شناخته می‌شود، جانوری آبزی است که به خانواده دلفین‌های اقیانوسی تعلق دارد و بزرگ‌ترین جاندار در میان دلفین‌سانان است. نهنگ‌های قاتل در اقیانوس‌های سراسر جهان، از دریاهای قطبی گرفته تا دریاهای گرمسیری، یافت می‌شوند. آن‌ها طعمه‌های گوناگونی را به‌عنوان غذا اختیار می‌کنند، با این حال بعضی گروه‌ها تنها به دنبال یک طعمه می‌روند. بعضی تنها از ماهیان تغذیه می‌کنند و برخی دیگر به گله‌های پستانداران دریایی، مانند فک، شیر دریایی، گراز دریایی و حتی نهنگ‌ها نیز حمله می‌کنند. نهنگ‌های قاتل در بالای هرم غذایی هستند، دشمنان طبیعی ندارند و گاه کوسه‌های بزرگ را نیز طعمه خود می‌کنند.

نهنگ‌های قاتل بسیار اجتماعی‌اند؛ بعضی دسته‌های آن‌ها دارای خانواده‌های مادرنهاد هستند که پایدارترین خانواده‌های این چنینی در میان همه جانوران را تشکیل می‌دهند.[۲] روش‌های شکار پیچیده و صداهای تولیدیشان، که اغلب منحصر به یک دسته‌اند و نسل به نسل منتقل می‌شوند، به عنوان گونه‌ای از فرهنگ شناخته می‌شوند.[۳]

در حال حاضر اتحادیه بین‌المللی حفاظت از محیط زیست وضعیت بقای نهنگ قاتل را در حالت اطلاعات ناکافی طبقه‌بندی کرده‌است چرا که این احتمال وجود دارد که یک زیرگونه یا بیشتر از این جاندار، خود گونه‌هایی جدا باشند.[۱] بعضی جمعیت‌های محلی این گونه در برخی مناطق به دلایلی مانند نابودی طعمه‌ها، از میان رفتن قلمرو، آلودگی آب و یا برخورد با ماهیگیران به‌عنوان گونه تهدیدشده یا در معرض خطر در نظر گرفته می‌شوند.

نهنگ‌های قاتل به عنوان خطری برای انسان دیده نمی‌شوند،[۴] با این حال گزارش‌هایی از زخمی یا کشته شدن تربیت کنندگان نهنگ‌های قاتل در اسارت و در پارک‌های نمایشی پستانداران دریایی منتشر شده‌است.[۵] این جانوران نقش مهمی در فرهنگ و باورهای مردم بومی مناطقی از جهان[پانویس ۵] دارند و به آن‌ها هم به عنوان روح انسان‌ها و هم کشتارگرانی بی‌رحم نگریسته می‌شود

واژه‌شناسی

«نهنگ قاتل» واژه‌ای برگرفته از بازگردانی معادل انگلیسی آن[پانویس ۶] است؛ واژه‌ای که دانشمندان انگلیسی زبان اغلب به کار می‌برند،[۶] با این حال نام «اُرکا» نیز پسند روزافزونی پیدا کرده‌است. «نهنگ قاتل» پیشتر «قاتلِ نهنگ» بوده‌است که در طی زمان دگرگون شده.[۷] هواداران به کارگیری «نهنگ قاتل» به تاریخچه طولانی‌تر این واژه اشاره می‌کنند. در واقع نام سردهٔ (Orcinus) به معنای «از پادشاهی مردگان»[۶] و یا «متعلق به ارکوس» است.[۷] از دهه ۱۹۶۰ میلادی «ارکا» محبوبیت روزافزونی یافت و اکنون هر دو نام به کار برده می‌شوند. عده‌ای از پژوهشگران نام ارکا را ترجیح می‌دهند تا واژهٔ با بار منفی «قاتل» به‌کار برده نشود.[۸] همچنین از آنجا که این جانور عضوی از خانواده دلفین‌سانان است، و به دیگر دلفین‌ها نزدیک‌تر است تا نهنگ‌ها، بهره‌گیری از این نام جلوی خطاهای رایج را می‌گیرد.

فرگشت و طبقه‌بندی

سنگواره Orcinus citoniensis در موزه سنگواره‌شناسی شهر بولونیا.

نهنگ قاتل (Orcinus orca) تنها گونهٔ طبقه‌بندی شده در سرده Orcinus توسط کارل لینه در سال ۱۷۵۸ است.[۹] او نام این جانور را (Delphinus orca) گذاشت، ولی در سال ۱۸۶۰ لیوپولد فیتزینگر، جانورشناس سوئدی، نام کنونی آن را انتخاب کرد و به کار برد.[۱۰] نخستین توصیف ظاهری این جانور توسط کنراد گسنر در سال ۱۵۵۸ میلادی، بر پایهٔ مشاهده جسد یک نهنگ قاتل افتاده بر ساحل خلیجی در آلمان، انجام شد. در آن هنگام، دیده شدن پیکر این جانور در آن منطقه نشانه‌ای آسمانی تلقی شد.[۱۱]

نهنگ قاتل یکی از ۳۵ عضو دلفین‌های اقیانوسی‌است که نزدیک به ۱۱ میلیون سال پیش بر روی زمین پدیدار شدند. این گونه احتمالاً کمی پس از آن از شاخه اصلی جدا شد.[۴] با آنکه نهنگ قاتل همانندی‌های ریخت‌شناسانه با نهنگ‌های سردهٔ گوی‌سرها[پانویس ۷] و نهنگ قاتل کوتوله[پانویس ۸] دارد، نزدیک‌ترین گونه به آن دلفین ایراوادی[پانویس ۹] است.[۱۲] از جمله اعضای منقرض شده خانواده (Orcinus) می‌توان به (Orcinus citoniensis) (در تصویر) اشاره کرد که میان دو تا پنج میلیون سال پیش در دوره‌های زمین‌شناسی پلیوسن و آغاز پلیستوسن زندگی می‌کرد.[۱۳]

انواع

انواع گوناگون نهنگ قاتل

سه تا پنج نوع گوناگون نهنگ قاتل در جهان وجود دارند که به اندازهٔ کافی با هم تفاوت دارند که بتوان آن‌ها را از نژادهای گوناگون[۱۴]، زیرگونه‌ها و یا حتی گونه‌های مختلف دانست.[۱۵]

بنا به گزارش سال ۲۰۰۸ IUCN،

طبقه بندی این گونه آشکارا نیاز به بازنگری دارد و این احتمال هست که Orcinus orca در خلال سال‌های آینده به تعدادی از گونه‌های متفاوت و یا حداقل زیرگونه‌های متفاوت تقسیم شود.[۱]

انواع گوناگون نهنگ‌های قاتل را می‌توان به صورت زیر طبقه‌بندی کرد:

  • نوع A که بیشتر نهنگ‌های قاتل با آن شناخته می‌شوند و بدنی بزرگ با رنگ‌های سیاه و سفید و بخش سفید رنگی با اندازه متوسط دور چشم دارد؛ در دریاهای آزاد شنا و از ماهی و نهنگ نیزه‌ای تغذیه می‌کند.[۱۵]
  • نوع B که کوچکتر از نوع A است و دارای رنگ‌آمیزی سفید با اندازه بزرگ دور چشم‌ها. بیشتر بخش‌های تاریک بدن آن به جای رنگ سیاه به رنگ خاکستری میانه هستند و بخش‌های روشن بیشتر به رنگ زرد محو.[۱۶] این نوع بیشتر از خوک دریایی تغذیه می‌کند.[۱۵]
نهنگ قاتلی از نوع C به همراه فرزندش در دریای راس. به چگونگی حرکت سپیدی دور چشم به سوی بالا دقت کنید. بیرون آوردن سر از سوی این جانور به منظور شناسایی محیط پیرامون صورت می‌گیرد؛ کاری که در زبان انگلیسی به نام (Spyhopping) شناخته می‌شود.[۱۷]
  • نوع C که کوچکترین نوع است و در گروه‌های بزرگتری از دیگر نوع‌ها زندگی می‌کند. سفیدی دور چشم این نوع به شکلی باریک به سوی بالا حرکت می‌کند و به موازات بدن قرار نمی‌گیرد. همانند نوع B، رنگ پوست این نوع سفید و خاکستری میانه‌است. تنها طعمهٔ دیده شدهٔ این نوع، ماهی کد جنوبگان[پانویس ۱۰] است.[۱۵]
  • نوع D که بر پایهٔ عکسی از یک به گل نشستگی بزرگ از نهنگ‌های قاتل در نیوزیلند در سال ۱۹۵۵ و نیز چهار بار مشاهده در اقیانوس از سال ۲۰۰۴ به این سو، شناخته شد. اندازه روشنی دور چشم این نوع بسیار کوچک است و بالهٔ پشتی‌ای کوتاه و خمیده و سری گرد-شکل دارد. این نوع در محدوده‌های جغرافیایی جنوبگان، در میان عرض‌های جغرافیایی °۴۰ و °۶۰ جنوبی زندگی می‌کند. با آنکه اطلاعات چندانی دربارهٔ رژیم غذایی این نوع وجود ندارد، گمان بر این می‌رود که ماهی جزء اصلی غذای آن باشد.[۱۸][۱۹]

انواع B و C در کنار کلاهک یخی قطب جنوب زندگی می‌کنند و رنگ زرد روی بخش‌های سفید بدنشان، احتمالا، ناشی از جلبک‌ها و جانداران تک‌سلولی این منطقه می‌باشد.[۱۵][۲۰] ردیف‌های دی‌ان‌ای میتوکندریایی، این فرضیه را که این جانوران گونه‌هایی مختلف هستند که به تازگی از هم جدا شده‌اند، تقویت می‌کند.[۲۱]

پژوهش‌های تازه برروی این ساختارهای دی‌ان‌ای مشخص کرده‌اند که دو گروه ساکن جنوبگان، که ماهی و فک می‌خورند، باید به عنوان گونه‌هایی جداگانه شناخته شوند. دربارهٔ نهنگ‌های قاتل نامستقر اقیانوس آرام شمالی نیز چنین پیشنهادی داده شده‌است، با این حال مشخص کردن وضعیت دیگر زیرگونه‌ها نیاز به اطلاعات بیشتری دارد.[۲۲]

در حال حاضر بررسی‌هایی برای پی‌بردن به روابط ژنتیکی میان انواع گوناگون نهنگ قاتل و نیز دانستن اینکه آیا انواع گوناگون شناسایی شده دارای تاریخ فرگشتی متفاوت هستند یا نه، انجام می‌شود. برای نمونه، می‌توان به دسته‌های مختلف نهنگان قاتلی اشاره کرد که در مناطق و دریاهای گوناگون از پستانداران دریایی تغذیه می‌کنند. مدت‌های زیادی گمان بر این بود که همه این نهنگ‌های قاتل نزدیکی زیادی با یکدیگر دارند، با این حال آزمایش‌های ژنتیکی چنین فرضیه‌ای را رد کرده‌اند.[۲۳]

توصیف ظاهری

کالبدشناسی نهنگ قاتل.

نهنگ‌های قاتل به گونهٔ مشخص دارای پشتی سیاه و سینه و پهلوهای سفید و نیز بخشی سفید دور تا دور چشم‌ها هستند. بچه‌ها به‌هنگام دنیا آمدن دارای بخش‌هایی به رنگ زرد یا نارنجی کم‌رنگ هستند که به تدریج به سفید می‌گرایند. رنگ پوست در کنار اندام‌های جنسی نر و ماده دارای الگوهای سیاه و سفید متفاوت است.[۲۴] رنگ پوست کامل سفید در میان نهنگ‌های قاتل بسیار کمیاب است، اما مشاهداتی در این مورد نیز گزارش شده‌است.[۲۵] نهنگ‌های قاتل دارای بدنی سنگین وزن و مقاوم هستند (مقاوم‌تر از بیشتر دلفین‌ها)[۲۶] و نیز بالهٔ فوقانی (باله پشتی) بزرگی، که تا ۲ متر بلندی پیدا می‌کند. به دلیل رنگ منحصربه‌فرد و ظاهر مشخص، هنگامی که این جانوران از دور دیده می‌شوند به آسانی قابل تشخیص‌اند، با این حال نهنگ‌های قاتل نابالغ گاه با دیگر انواع دلفین‌ها اشتباه گرفته می‌شوند.[۲۷]

طول نهنگ‌های قاتل ۷ تا ۹٫۷ متر است (نرها معمولاً ۶ تا ۸ متر) و وزنشان به ۶ تن می‌رسد.[۲۸] ماده‌ها کوچک‌جثه‌تر هستند و طولشان میان ۵ تا ۷ متر و وزنشان بالغ بر ۳ تا ۴ تن است.[۱۴] بچه‌ها در هنگام تولد دارای وزن تقریبی ۱۸۰ کیلوگرم و طول ۲٫۴ متر هستند.[۲۹] جثه بزرگ و قدرت نهنگ قاتل آن را جزو پرسرعت‌ترین پستانداران دریایی کرده‌است و می‌تواند با سرعتی بالاتر از ۳۰ گره دریایی (۵۶ کیلومتر بر ساعت) شنا کند.[۳۰] دندان‌های نهنگ قاتل مخروطی‌شکل و محکم و به تعداد ۱۵-۱۰ دندان در هر نیم‌فک هستند. این دندان‌ها یک اندازه هستند و تنها برای گرفتن طعمه و پاره کردن گوشت به کار می‌روند. غذا جویده نمی‌شود، بلکه به صورت تکه تکه بلعیده می‌شود.[۳۱] نهنگ‌های قاتل سالخورده نسبت به جوان‌ترها، دندان‌های کمتری در دهان خود دارند.[۳۱]

برخلاف بیشتر دلفین‌ها، باله کناری در نهنگ‌های قاتل بزرگ و انحنادار، مانند پارو است. نرها دارای باله‌های کناری به مراتب بزرگتری از ماده‌ها هستند. باله فوقانی جنس نر نزدیک ۱٫۸ متر طول دارد که دو برابر طول همین باله در ماده‌ها است. شکل آن‌ها نیز متفاوت است؛ جنس نر بالهٔ فوقانی‌ای بلند و کشیده و همانند مثلث متساوی‌الساقین دارد و جنس ماده باله‌ای کوتاه‌تر اما با انحنای بیشتر.[۲۹]

نهنگ‌های قاتل دارای توانایی دید خوب در درون و بیرون آب و شنوایی عالی و حس لامسه خوب هستند، ولی حس بویایی ندارند.[۳۲] آن‌ها دارای توانایی‌های منحصربه‌فرد و پیچیده در پژواک‌یابی هستند؛ کاری که برای یافتن موقعیت خود نسبت به اشیای دیگر در محیط اطراف و نیز پیدا کردن طعمه‌ها با تولید صداهای تپ‌وار و گوش سپردن به پژواک آن‌ها انجام می‌دهند.[۳۳]

دوره زندگی

نهنگ‌های قاتل اغلب با بیرون آوردن کامل بدنشان از آب، خود را به سطح دریا می‌کوبند.

نهنگ‌های قاتل ماده در نزدیکی سن ۱۵ سالگی به بلوغ می‌رسند. مدت زمان بارداری میان ۱۵ تا ۱۸ ماه است. ماده‌ها هر پنج سال یکبار باردار می‌شوند و اغلب در هر بار تنها یک فرزند به دنیا می‌آورند. در میان نهنگ‌های مقیم، به دنیا آمدن بچه در هر زمانی از سال به وقوع می‌پیوندد ولی این امر در فصل زمستان بیشتر اتفاق می‌افتد. میزان مرگ و میر کودکان در شش تا هفت ماه نخست زندگی بسیار بالا است و ۵۰-۳۷٪ همه کودکان تا این هنگام می‌میرند.[۳۴] از شیر گرفتن بچه در نزدیکی ۱۲ ماهگی آغاز می‌شود و تا ۲ سالگی کامل می‌گردد. بر طبق مشاهدات چندین باره در چند منطقه گوناگون، همه نرها و ماده‌های بالغ در یک دسته در نگهداری از بچه‌ها کمک می‌کنند.[۳۵] نهنگ‌های قاتل و نهنگ‌های خلبان تنها جانورانی هستند که در آن‌ها ماده‌ها به یائسگی می‌رسند و دهه‌ها پس از پایان دوره توانایی باروری، به زندگی خود ادامه می‌دهند.[۳۶] ماده‌ها تا ۴۰ سالگی به باردارشدن ادامه می‌دهند. این به معنای آن است که تقریباً ۵ بچه تا این هنگام به دنیا می‌آورند. میانگین طول عمر آن‌ها ۵۰ سال است با بیشترین طول عمر میان ۸۰ تا ۹۰ سال.[۳۷][۳۸]

نهنگ‌های نر در ۱۵ سالگی به بلوغ جنسی می‌رسند، اما معمولاً تا ۲۱ سالگی آمیزش جنسی نمی‌کنند. نرهای درون حیات وحش دارای میانگین طول عمری برابر ۲۹ سال هستند که بیشترین طول عمرهای دیده شده میان آن‌ها ۵۰ تا ۶۰ سال بوده‌است.[۳۷] طول عمر نهنگ‌های در اسارت به مراتب کمتر است، اغلب زیر ۲۵ سال. با این حال بعضی از آن‌ها به دهه سوم و تعداد اندکی نیز به دهه چهارم زندگی خود رسیده‌اند. در بسیاری موارد، طول عمر یک نهنگ قاتل به خواست و اشتیاق آن نهنگ به زنده‌بودن و ادامه زندگی ربط دارد.[۳۹][۴۰]

پراکندگی و جمعیت

چهار نهنگ قاتل در حال سفر در قطب جنوب.

نهنگ‌های قاتل در همهٔ اقیانوس‌ها و بیشتر دریاها یافت می‌شوند. به دلیل گسترهٔ زیاد پراکندگی آن‌ها، تخمین تعداد ساکنان مناطق گوناگون جهان مشکل است.[۴۱] با این حال روشن است که آن‌ها عرض‌های جغرافیایی بالاتر کره زمین و نیز مناطق کرانه‌ای را به آب‌های لجه‌ای ترجیح می‌دهند.[۴۲]

آمارگیری‌ها نشان می‌دهند که بیشترین تراکم نهنگ‌های قاتل در جهان، در مناطق شمال شرقی اقیانوس اطلس در کناره‌های نروژ و شمال اقیانوس آرام و خلیج آلاسکا و نیز اقیانوس منجمد جنوبی وجود دارد. آن‌ها از ساکنان "معمول" (۰٫۲ تا ۰٫۴ نفر در هر ۱۰۰ کیلومتر مربع) مناطق شرقی اقیانوس آرام در کرانه‌های بریتیش کلمبیا و ایالت واشنگتن و اورگن و در مناطق شمالی اقیانوس اطلس در نزدیکی ایسلند و جزایر فارو به شمار می‌روند. از دیگر مناطق زندگی آن‌ها می‌توان به دریای ژاپن و دریای اختسک و جزایر کوریل و شبه‌جزیره کامچاتکا در نیم‌کره شمالی، همچنین استرالیای جنوبی و پاتاگونیا و کرانه‌های جنوبی برزیل و جنوب آفریقا در نیم‌کره جنوبی، اشاره کرد. آن‌ها به عنوان جانوران "فصلی" در شمال کانادا و خلیج بافین و گرینلند و نوناووت و تاسمانی و جزیره مک‌کواری شناخته می‌شوند. نهنگ‌های قاتل در آب‌های با دماهای گوناگون می‌توانند زندگی کنند. آن‌ها در مدیترانه و دریای عرب و خلیج مکزیک و اطراف جزایر سیشل، در اقیانوس هند، دیده شده‌اند.[۴۱] آن‌ها جزو جانوران بومی ایران نیز به شمار می‌روند.[۱]

احتمالاً بزرگترین جمعیت نهنگ‌های قاتل را می‌توان در آب‌های اطراف قطب شمال یافت. با آب شدن تدریجی یخ‌های این نواحی، نهنگ‌های قاتل بیشتر و بیشتر به مناطق شمالی قطب رفت‌وآمد می‌کنند.[۴۳]

الگوهای مهاجرتی نهنگ‌های قاتل کمتر شناخته شده‌اند. با این حال، مهاجرت گروه‌هایی از این جانداران در ایالت واشنگتن و بریتیش کلمبیا و جنوب شرقی آلاسکا دیده شده‌است. در ابعاد میان-کشوری، مهاجرت‌ها از آلاسکا (آمریکا) و بریتیش کلمبیا (کانادا) به کالیفرنیا (آمریکا) و کالیفرنیا به مکزیک و مکزیک به پرو صورت می‌گیرد. در بیشتر موارد، مهاجرت نهنگ‌های قاتل با جابه‌جایی طعمه‌هایشان مرتبط است و آن‌ها در هنگام شکار می‌توانند ۱۲۵ تا ۲۰۰ کیلومتر در روز را طی کنند.[۴۴] نهنگ‌های قاتل همچنین در جستجوی طعمه، گاه به درون رودخانه‌ها نیز می‌روند. پیشروی آن‌ها در درون رودخانه کلمبیا تا ۱۸۰ کیلومتر هم دیده شده‌است. رود فریزر در کانادا از دیگر رودخانه‌هایی‌است که نهنگ‌های قاتل را به خود جذب می‌کند. گمان بر این است که مهاجرت فصلی آزادماهی‌ها در این رودخانه‌ها دلیل پا گذاشتن نهنگ‌های قاتل به درونشان باشد.[۱۲]

تخمین تعداد کل جمعیت نهنگ‌های قاتل در جهان مشکل است، با این حال آمارگیری که به تازگی انجام شده تعداد آن‌ها را حداقل ۵۰٬۰۰۰ عدد می‌داند.[۴۵][۱] جمعیت‌های محلی به ترتیب ۲۵٬۰۰۰ عدد در شمالگان، ۸٬۵۰۰ عدد در مناطق گرمسیری اقیانوس آرام، نزدیک ۲٬۷۰۰ عدد در شمال شرقی اقیانوس آرام، ۵۰۰ تا ۱۵۰۰ عدد در نروژ تخمین زده می‌شوند.[۴۶] سازمان شیلات ژاپن تعداد نهنگ‌های قاتل ساکن در اطراف آب‌های این کشور را ۲٬۳۲۱ عدد تخمین زده‌است.[۴۷] شکار و به دام انداختن این جانوران در سال‌های گذشته در ژاپن، کاهش چشمگیری پیدا کرده‌است.[۴۸]






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 بهمن 1391

نَهَنگ یا وال (به انگلیسی: Whale)‏، پستانداری آبزی است از رده آب‌بازسانان دمی بلند دارد. پشتش پهن و گوشتالو است و زندگیش را در اقیانوس‌ها می‌گذراند، اگر او را به ساحل بیاورند آن‌قدر به او فشار می‌آید که می‌میرد. نوزاد او وقتی به دنیا بیاید بزرگ است. نهنگ هم مثل بقیه پستانداران شیر می‌مکد. بدنش مو ندارد. هنگامی که می‌خواهد نفس بکشد، از بالای سرش آب فواره می‌زند.


نام

این نام معمولاً به دو خانواده از راسته آب‌بازسانان یعنی نهنگ‌های دندان‌دار و همینطور بالنها اطلاق می‌شود.

کاربرد در متون

در متون قدیمی ادبیات فارسی، نهنگ به معنای تمساح به کار رفته است[۱]. برای اشاره به این پستاندار آبزی تنومند، همان واژهٔ ماهی به کار می‌رفته است (مانند ماهی عنبر یا داستان «یونس و ماهی»).

تغذیه

دو گروه عمده نهنگ‌ها یعنی نهنگ‌های دندان‌دار و نهنگ‌های بی‌دندان روش و رژیم‌های متفاوتی برای تغذیه دارند. نهنگ‌های دندان‌دار اغلب از ماهی و ماهی مرکب تغذیه می‌کنند. آن‌ها همچنین سخت‌پوستان دریایی را شکار می‌کنند. بعضی گونه‌ها همچون نهنگ خلبان اغلب تنها از ماهی مرکب تغذیه می‌کند. این نهنگ‌ها دارای تعداد کمتری دندان (۷ تا ۱۲ جفت در هر فک) هستند. نهنگ‌های عنبر نیز که متخصص شکار ماهی مرکبند در فک پایینی خود ۲۰ تا ۲۵ دندان در فک پایینی دارند که در فک بالایی دندان‌ها وستیجیال هستند و از درون لثه بیرون نمی‌آیند.[۲]

یکی از شناخته شده ترین روش‌های تغذیه در نهنگ‌های بی‌دندان، روشی است که با نام «شکار حبابی» شناخته می‌شود. در این روش، هر نهنگ حباب‌های هوا را در زیر دریا آزاد می‌کند و دیوارهایی از هوای بالارونده در آب پدید می‌آورد. کریل‌ها و ماهیانی که درون دیوار هوایی هستند از ترس به مرکز محدوده دایره‌شکل حبابی می‌روند و در این هنگام نهنگ با باز کردن دهان خود تعداد بسیاری از آن‌ها را در یک بار بالا آمدن از آب می‌بلعد.[۳]

رفتار

رفتارهای فرهنگ‌گونه در میان نهنگ‌ها وجود دارند. بعضی گونه‌های نهنگ دارای روش‌های پیچیده و گاه مبتکرانه‌ای برای تغذیه هستند و این رفتارها از مادر به فرزندانش منتقل می‌شود و آن‌ها آن را فرا می‌گیرند. بررسی‌ها بر روی نهنگ‌های گوژپشت خلیج مین نشان داده‌اند که روش‌های ابتکارآمیز شکار نه تنها توسط نهنگ‌ها ابداع می‌شوند، که به سرعت به دیگر نهنگ‌های دسته‌شان منتقل می‌شود.[۴]

نهنگ‌های نیزه‌ای می‌توانند با تشخیص مکان تجمع مرغان دریایی، به جایی که ماهیان و کریل‌ها تمرکز کرده‌اند بروند.[۴]

زایش و رفتار جنسی

بعضی نهنگ ها در هنگام نگهداری از بچه ها نیاز دارند تا برای تغذیه به ژرفای دریا بروند. در این هنگام، دیگر نهنگ های گروه از بچه ها مراقبت می کنند و به عبارتی «پرستاری بچه» می کنند.[۵]

شکار و وضعیت بقا

به استثنای نهنگ شکار کوتوله، همه دیگر نهنگ‌های بزرگ‌جثه قربانی شکار گسترده توسط صنعت شکار نهنگ بوده‌اند. بیش از ۲ میلیون نهنگ توسط ابزارهای پیشرفته شکار در قرن ۲۰ام شکار شدند و این باعث شد که نهنگ‌های شکار و خاکستری و قطبی تا سال ۱۹۰۰ به شدت کاهش جمعیت پیدا کنند و تا مرز انقراض پیش بروند.

با آنکه امروزه به نظر می‌آید که جمعیت بسیاری از این گونه‌ها در حال بهبود و بازیابی خود است، بعضی هنوز بسیار تهدیدپذیر باقی مانده‌اند. در میان بیشترین تهدید شده‌ها می‌توان به نهنگ شکار اطلس شمالی، نهنگ شکار آرام شمالی، جمعیت‌های نهنگ قطبی ساکن شمال اقیانوس اطلس، جمعیت‌های نهنگ خاکستری ساکن غرب اقیانوس آرام، بیشتر جمعیت‌های نهنگ آبی اشاره کرد.[۶]

در تبعید

نهنگ‌ها گاه به منظور نمایش و انجام حرکات نمایشی در جلوی بازدیدکنندگان، به پارک‌های نمایشی پستانداران دریایی برده می‌شوند. نهنگ‌هایی همچون بلوگا از پر هوادارترین نمونه‌های نهنگ در پارک‌هایی همچون سی ورلد هستند.

کنشگران محیط زیست و هواداران حقوق جانوران تاکنون پویش‌های بسیاری را در زمینه جلوگیری از بهره‌گیری نمایشی از این جانوران انجام داده‌اند. در یک نمونه از چنین اقدام‌هایی، کنشگران با ارایه شکایتی به دادگاه بهره‌کشی از نهنگ‌ها در پارک‌های آبی شهرهای اورلاندو و سن دیگو را مخالف با ماده منع بردگی در قانون اساسی آمریکا است. این مبارزه با رای دادگاه مبنی بر آنکه آن ماده درباره انسان‌ها است و نه جانوران، ناکام ماند.[۷]

جستارهای وابسته

  • ناروال
  • نهنگ سفید
  • نهنگ اسپرم
  • نهنگ قاتل
  • دلفین
  • گرازماهی
  • نهنگ گوژپشت
  • نهنگ خاکستری
  • بلوگا

    نهنگ یا وال، پستانداری آبزی است از رده آب‌بازان. او دم بلندی دارد. پشت او پهن و گوشتالو است.او زندگیش را در اقیانوس ‌ها می‌ گذراند، اگر او را به ساحل بیاورند آن ‌قدر به او فشار می ‌آید که می‌ میرد.نوزاد او وقتی به دنیا بیاید بزرگ است.نهنگ هم مثل بقیه پستانداران شیر می‌ مکد. بدن او مو ندارد. هنگامی که او می‌خواهد نفس بکشد،از بالای سرش آب فواره می ‌زند. در قرآن آمده است که یک نهنگ یونس را بلعید اما بعد او را به بیرون انداخت.
    در متون قدیمی ادبیات فارسی، نهنگ به معنای تمساح به کار رفته است. برای اشاره به این پستاندار آبزی تنومند، همان واژهٔ ماهی به کار می‌رفته است (مانند ماهی عنبر یا داستان «یونس و ماهی»).

     

    - نهنگ عنبر
    نَهَنگ عَنبَر بزرگ‌ترین نهنگ دندان‌دار می‌باشد.
    نهنگ‌های عنبر ( نام علمی : Physeter catodon) در تمام اقیانوس‌ها زندگی می‌کنند. حداکثر طول نرها ۱۸ متر (۶۰ پا) و ماده‌ها ۱۲ متر (۴۰ پا) است. غالباً رنگ آنها سیاه مایل به قهوه‌ای یا خاکستری تیره می‌باشد. سر بزرگ نهنگ عنبر، تقریباً ۳/۱ طول بدن را تشکیل می‌دهد در سر نهنگ عنبر، ماده روغنی اسپرماستی (Spermaceti) و روغن اسپرم وجود دارد که برای ساختن شمع مورد استفاده قرار می‌گیرد و روغن اسپرم به عنوان گریس یا روغن هم بکار می‌رود. نهنگ اسپرم در آبهای گرم و معتدل بسر می‌برد. نرهای بالغ در بهار به سوی آبهای سردتر شمال یا جنوب شنا می‌کنند، ولی ماده‌ها و نهنگ‌های جوان بصورت گروهی، در عرضهای جغرافیایی پائین‌تر باقی می‌مانند. نهنگ‌ها بطور عمده از سرپاور بزرگ تغذیه می‌کنند.
    نهنگ عنبر از زیرراستهٔ خاینده‌ئیان (Odontoceti)، خانواده نهنگان عنبر (Physeteridae)، سردهٔ نهنگ عنبر (Physeter) است.
    این جانوران معمولاً تا عمق ۱۰۰۰ متری پایین می‌روند و می‌توانند بیش از یک ساعت زیر آب بمانند.[۱] نهنگ‌های عنبر در سده‌های ۱۹ و ۲۰ تا حد انقراض شکار شدند. ماده روغنی به نام عنبر از روده این نهنگ بدست می‌آید که در تهیه عطر مورد استفاده قرار می‌گیرد.
    هرمان ملویل در کتابش با نام موبی دیک داستانی درباره صید نهنگ اسپرم نوشته است.

    - نهنگ سفید
    نهنگ سفید یا نهنگ بلوگا (نام علمی: Delphinapterus leucas) تیره ای از نهنگ‌سانان است که در آبهای نزدیک به قطب شمال می‌زید.

    نهنگ سفید یا نهنگ بلوگا


    - نهنگ علفخوار
    این پستاندار بزرگ در آبهای کم عمق و لجنزارهای اقیانوس گرم، جایی که علفهای دریایی و پوشش های گیاهی دیگر دریایی فراوان است، زندگی می کند نهنگ علفخوار دارای دهانی خمیده به سمت پایین می باشد. آنها لبهای عضله ای دارند که برای چریدن روی گیاهان دریایی که در کف دریا رشد میکنند، بسیار سازگاری یافته است.آنها حیوانات تنهایی هستند که روی کف دریا می خوابند و هر دو دقیقه یک بار برای تنفس به سطح آب می آیند.

    - نهنگ آبی
    نهنگ آبی بزرگترین پستاندار کره زمین است که وزن آن به 100 تا 150 تن  و طول آن به 25 تا 30 متر میرسد.علت نامگذاری این گونه نهنگ رنگ آبی خاکستری ویژه آن است. قلب بزرگترین نهنگ آبی که تاکنون یافت شده به بزرگی یک خودرو و طول زبان این حیوان به اندازه بدن یک فیل است و همچنین تخمین زده اند که با هوای بازدم این حیوان می توان 2000 بادبادک را باد کرد ! متوسط عمر این جانور 80 سال است و سرعت  شگفت انگیز آن تا 22 کیلو متر می رسد .
    بزرگترین پستاندار زمین در سالهای 5 تا 10 زندگی می تواند تولید مثل می کند و هر 2 تا 3 سال یکبار بچه دار می شود دوره بارداری این حیوان 10 تا 12 ماه طول می کشد . نکته جالب این جاست که غذای اصلی بزرگترین حیوان زمین را پلانگتون ها تشکیل می دهند . موجودات ریزی که میلیون ها عدد از آن ها را می توان راحتی در سطل آبی از دریا جای داد. در تمام اقیانوس ها دیده شده در فصل سرما به سمت آبهای گرم تر مهاجرت می کنند . زمانی حدود 250 هزار نهنگ آبی در اقیانوس آبی وجود داشته امروزه تعداد آنها 1300تا 12000 است که رقم به شدت نگران کننده ای است .

    نهنگ آبی بزرگترین پستاندار

    به علت سرعت بسیار زیاد این جانور و نیز جثه بزرگش شکار چیان قدیمی نمی توانستند آن را به دام اندازند اما متاسفانه یا اختراع تفنگ های نیزه دار و ساخته شدن کشتی های بزرگ شکار بی رویه نهنگ آبی اغاز شد و تا جایی ادامه یافت که اینک دنیا با خطر انقراض این جانور روبه رو شد . سیر تجاری نهنگ پس از سال 1365 شمسی ممنوع شد. اما فعالان می گویند از ان زمان تا کنون بیش از 20000 نهنگ صید شده که بسیاری از آنها به بهانه های علمی  صورت گرفته است طرفداران محیط زیست و فعالان سازمان ملل متحد پس از تلاشهای فراوان توانسته اند موافقت نامه های را مبنی ممنوعیت صید نهنگ ها به امضاء برسانند که البته موارد مختلفی از تخلف در این زمینه دیده می شود .جالب ترین نکته ای که در مورد این حیوان مطرح است خود کشی آن هاست دانشمندان مطمئن نیستند چرا نهنگ ها خود را به ساحل می کشانند تنها سر نخ از پژوهش  های گروههای طرفداراز محیط  زیست بدست آمده است که معتقدند نوعی امواج  صوتی نهنگ ها را به ساحل می کشاند و موجب مرگ آنها می شود  به گفته دانشمندان مدارک علمی متقاعد کننده فراوانی وجود دارد که نشان می دهد امواج صوتی با شدت بالا و فرکانس متوسط نیروی دریایی کشورها (به ویژه آمریکا که از آنها برای ردیابی زیر در یایی بدون سر و صدا استفاده می کند) می تواند باعث مرگ یا صدمه دیدن نهنگ ها و دیگر گونه های زیست دریایی شود.

    آواز نهنگ
    نهنگ ها می توانند صداهای گوناگونی را ایجاد کنند که نهنگ های دیگر توان شنیدن آنها را از فواصل دور داشته باشند. نوع صدای نهنگ ها بستگی به صحبت کردن آن برای نر یا ماده ، در خطر بودن ، ویا صحبت کردن عادی در زمینه آب وهوا یا غذا دارد. بررسی های دقیق دانشمندان نشان داده که زبان نهنگ دارای علائم ، اصوات پیشوندی وغیره است که حاکی از ارتباطلات پیچیده آنها می باشد. نهنگ گوژپشت نر برای ماده خود آواز جالبی میخواند که بصورت صفحه ضبط شده و یکی از پرفروش ترین صفحات آوازی می باشد.
    درفصل جفت یابی ، نهنگ ها دور هم جمع شده ودریک جشن جالب ، بیش از یک روز کامل آواز میخوانند. یک آواز معمولی آنها حدود ۱۰ تا ۲۰ دقیقه طول میکشد. هر آواز معمولاً دارای ۸ ریتم موسیقی مختلف است که پشت سرهم تکرار میشود. آواز نهنگ ها در طول حیاتشان تغییراتی پیدا میکند.
    هر گروه از آنها ‎آواز مخصوص به خود را میخوانند. در ابتدای مراسم جشن و به یاد سال گذشته، آخرین آوازی را که با هم خوانده اند ، یکبار دیگر میخوانند. با پیشرفت فصل جفت یابی ، نهنگ ها روی صداها کار کرده وملودی جدید وویرایش یافته ای را اضافه مینمایند. نهنگ های باله دار صداهائی را تولید میکنند که ممکن است از صدها مایل شنیده شود. در اعماق مشخصی از آب ، صدا بطور طبیعی ومعمولی پخش نمیشود. اثرات فشار آب ، درجه حرارت وشوری باعث متراکم وکانالیزه شدن صدا میگردد. اگر نهنگی بتواند از انتهای یکی از کانالهای زیرآبی فریاد بزند ، صدای او قبل از اینکه آنقدر ضعیف شود که توسط نهنگ های دیگری شنیده نشود ، تمامی مسیر اقیانوس ها را خواهد پیمود!

    گونه های نهنگ در ایران
    در ایران تحقیقات جامعی در مورد تعداد گونه‌های نهنگ سواحل جنوب ایران انجام نگرفته اما بر اساس منابع اینترنتی و سفارشات تحقیقاتی کشورهای عربی به موسسات آمریکایی و انگلیسی با مجموع دلفین‌ها و نهنگها که تحت عنوان عمومی پستاداران دریایی نامیده می‌شوند حدود ‪۲۳گونه شناسایی شده است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 بهمن 1391
خرسها پستاندارانی هستند با جثه بزرگ و دم کوتاهی که در میان موهای بلندشان مخفی است. سر گرد و گردنشان کوتاه است و هر کدام از دست‌ها و پاهایشان دارای پنج انگشت می‌باشد و از لحاظ حرکتی کف رو هستند.

مشخصات فیزیکی

دندان خرس تیز نیست و مانند سایر گوشتخواران برای بریدن گوشت طراحی نشده‌است. مثلا در بیشتر گوشتخواران، دندان نیش بزرگ است و برای کشتن طعمه کاربرد دارد. درخرس‌ها این دندان‌ها نسبتاً کوچکند و خرس‌ها از آن به عنوان ابزاری برای دفاع استفاده می‌کنند. دندان آسیای خرس مسطح و پهن است تا بتواند غذاهای گیاهی را خرد کرده و بکوبد.[۲]

هریک از دست وپاهای خرس، ۵ چنگال تیز و بلند دارد که جمع نمی‌شود (برعکس گربه). این دست و پاها برای بالا رفتن از درخت و شکافتن خانه موریانه و کندوی عسل، یافتن وکندن ریشه گیاهان و گرفتن طعمه بکار می‌رود. راه رفتن خرس ها با راه رفتن بسیاری از گوشتخواران تفاوت دارد و گویی روی پنجهٔ پا راه می‌روند که برای افزایش سرعت، کارآمد است. خرس‌ها مثل انسان روی پا هم راه می‌روند.[۳]

موی خرس بلند و زمخت است. رنگ موی آنها بسته به این که از چه نوع خرسی باشند می‌تواند تقریبا هر رنگی داشته باشد. مثلا سفید، بور، کرم، تمام سیاه، تمام قهوه‌ای، ...[۴]

امید به زندگی خرس‌ها دقیقاً معلوم نیست. به نظر می‌رسد ۲۵ تا ۴۰ سال باشد. خرس‌های وحشی که در جنگل هستند نسبت به خرس‌هایی که در باغ وحش هستند در سنین پایین تری می‌میرند.[۵]

رنگشان از سفید در خرس قطبی تا قهوه‌ای و سیاه در سایر گونه‌ها متفاوت است. دندانهای آسیای بالا با سطخ زیاد اما برجستگیهای روی آنها کند و صاف می‌باشد.
این حیوان وحشی انواع گوناگونی دارد که غالبا گوشت‌خوار هستند اما از برخی خوراکی‌های گیاهی نیز تغذیه می‌کنند. محل زندگی خرس‌ها بسته به انواع آنها بسیار گوناگون و از جنگل و کوه گرفته تا سرزمین‌های قطبی گسترده‌است.

خرس‌های قطبی بوی غذا را از فاصله صد مایلی در هوای آزاد و همچنین از فاصله سه متری در زیر برف تشخیص می‌دهد. این حیوان بسیاری از وقت خود را در زیر آب سپری می‌کند. آن‌ها در بعضی از کشورها رسماً به عنوان پستانداران دریایی طبقه بندی می‌شوند.[۶]

انواع خرس

چند نوع خرس معروف عبارت اند از:

Spiritbear.jpg


نگارخانه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 بهمن 1391
فیل یا پیل نام حیوانی بزرگ‌جثه از راسته خرطوم‌داران (Proboscidea) از خانواده فیلان (Elephantidae) است که بیشتر بومی هندوستان و آفریقا می‌باشد.[نیازمند منبع]

فیل‌ها سنگین‌ترین جانوران خشکی هستند.دو گونه فیل وجود دارد؛ یکی فیل آفریقایی که در آفریقا زندگی می‌کند و دیگری هم فیل هندی که ساکن هند است.این جانوران از خرطوم دراز خود به عنوان دست استفاده می کنند و با آن غذا و آب را در دهان خود می گذارند. جنس عاج فیل‌ها مانند جنس دندان است. فیل‌های نر از عاج برای جنگیدن استفاده می کنند.

فیل‌ها احتیاجی به دفاع از سرزمینی که در آن زندگی می‌کنند ندارند٬ چون به نظر می‌رسد همسایگانشان را می‌شناسند و با آن‌ها روابط دوستانه دارند. آن‌ها قدرت بینایی ضعیفی دارند ولی حس شنوایی و بویایی آن‌ها بسیار خوب است.اگر یکی از فیل‌ها احساس خطر کند٬ همهٔ گله گوش به زنگ می‌شود.[۱]

رابطه با انسان

درمان

از فیل‌ها برای درمان بعضی بیماری‌های روانی در انسان‌ها بهره گرفته شده است. پزشکان در تایلند از فیل‌ها برای بهبود کودکان مبتلا به اوتیسم و نیز کودکان نابینا کمک گرفته‌اند تا این کودکان، که از ارتباطات اجتماعی گریزان هستند، وارد تعاملات اجتماعی شوند.[۲]

خرطوم و عاج

خرطوم

گذشته از اندازهٔ فیل‌ها٬ دو چیز دیگر که آن‌ها را از بقیهٔ پستان داران متمایز می‌کند٬ خرطوم و عاج آنهاست.خرطوم٬ بینی فیل است. خرطوم استخوان ندارد ولی ماهیچه‌ای است و یک یا دو لب انگشت در نوک آن وجود دارد.فیل‌ها از خرطوم برای نفس کشیدن و آب خوردن استفاده می‌کنند٬ به این صورت که ابتدا آب را بالا می‌کشد و سپس آن را از گلویش پایین می‌فرستد.خرطوم فیل مثل دست نیز عمل می‌کند.هم آنقدر قوی است که می‌تواند شاخه‌های پربرگ را با آن‌ها بشکند و هم آنقدر دقیق که می‌تواند میوه‌ای به کوچکی تمشک را با آن بردارد.

خرطوم فیل بسیار حساس است: فیل‌هایی که می‌خواهند جفت‌گیری کنند خرطوم‌هایشان را در هم حلقه می‌کنند.فیل‌های مادر وقت زیادی را صرف لمس و نوازش بچه هایشان می‌کنند.آن‌ها این کار را با خرطوم‌هایشان انجام می‌دهند.این «نوازش فیل» برای بچه فیل بسیار مهم است.بچه‌ای که نوازش نشود به اندازهٔ بچه‌ای که تماس زیادی با مادرش داشته باشد رشد نمی‌کند.[۳]

عاج

عاج‌ها٬ در واقع دومین دندان‌های پیشین بالایی فیل‌اند.وقتی این دندان‌ها شروع به رشد می‌کنند٬ مثل دندان انسان٬ لایه‌ای از مینا دارند.ولی وقتی بزرگتر می‌شوند٬ مینا دیگر روی دندان‌ها را نمی‌پوشانند.بیشتر این دندان‌ها از عاج ساخته شده است.فیل‌ها از این عاج‌ها برای دفاع کردن و غذا خوردن استفاده می‌کنند.این دندان‌ها در تمام طول عمر فیل رشد می‌کنند٬ بنابراین فیلی که عاج‌های بسیار بزرگی دارد معمولاً حیوانی پیر است.عاج ماده‌ها کوچک‌تر از عاج نرهاست و عاج فیل آسیایی هم کوچک تر از فیل آفریقایی است.[۴]

اقسام

خط فرگشتی دو گونه فیل آفریقایی و فیل آسیایی در حدود ۶٫۷ میلیون سال پیش از هم جدا شد.[۵]

نگارخانه

جستارهای وابسته





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 بهمن 1391

شیر (نام علمی: Panthera leo) پستانداری گوشتخوار از سردهٔ پلنگیان خانوادهٔ گربه‌سانان است. با بدنی بزرگ که وزنش در میان نرها گاه به ۲۵۰ کیلوگرم می‌رسد؛ این جانور نیرومند دومین عضو بزرگ‌جثهٔ سردهٔ خود پس از ببر است. شیر به خاطر بدن بزرگ و هیبت و چالاکیش در هنگام شکار لقب «سلطان جنگل» را به خود گرفته؛ اگرچه بیشتر در مناطق ساوانایی آفریقا زندگی می‌کند و تنها تعداد کمی از آن در جنگل گیر در هندوستان یافت می‌شوند. آن‌ها طعمه‌های گوناگونی را به‌عنوان خوراک اختیار می‌کنند که شامل بیشتر جفت‌سمان بومی آفریقا و به‌ندرت جانداران بزرگی چون فیل و زرافه می‌شوند.

با آنکه در گذشته شیرها در آفریقا، خاورمیانه، و جنوب آسیا (از جمله ایران) به فراوانی یافت می‌شدند، امروزه تعداد محدودی از آن‌ها در آفریقا و آسیا باقی مانده‌اند که جمعیتشان به سوی کمتر شدن پیش می‌رود. در حال حاضر اتحادیه بین‌المللی حفاظت از محیط زیست وضعیت بقای گونهٔ شیر را در حالت آسیب‌پذیر طبقه‌بندی کرده‌است.[۱]

شیرها ساختار اجتماعی مشخصی دارند که بر پایهٔ تشکیل گروهی به سرپرستی یک تا سه نر و تعدادی ماده به همراه توله‌هایشان است. آن‌ها به صورت گروهی به شکار می‌روند و شکارکردن بیشتر بر دوش شیرهای ماده است. با آنکه شیرهای نر شکار نمی‌کنند اما وظیفهٔ محافظت از گروه و قلمرو آن را بر دوش دارند؛ ناحیه‌ای که می‌تواند تا ۲۶۰ کیلومتر مربع را پوشش دهد.

به این جانور با ابهت از دیرباز تا کنون در فرهنگ و ادبیات ملل گوناگون جهان توجه شده است. نگاره‌های غار در لاسکو فرانسه نخستین نقاشی‌های یافت شده از شیر در جهانند که مربوط به ۱۷٬۰۰۰ سال پیش هستند. به عنوان نمادی از پادشاهی و قدرت در طبیعت، تصویر شیر از دیرباز در فرهنگ ایرانی نمایندهٔ شاهنشاهی بوده و اشاره به آن در طول تاریخ از سنگ‌نگاره‌های تخت جمشید تا پرچم ایران و خاندان شاهنشاهی پهلوی دیده می‌شود.

فرگشت و رده‌بندی

شیر گونه‌ای از سردهٔ پلنگیان است و خویشاوندان نزدیکش دیگر گونه‌های این سرده چون ببر، پلنگ، و یوزپلنگ هستند. به احتمال زیاد سردهٔ پلنگیان در آسیا تکامل یافت ولی ریشه‌های دقیق آن نامشخص هستند.[۲] شواهد سنگواره‌ای نشان می‌دهند که این سرده می‌بایست میان ۲ تا ۳٫۸ میلیون سال پیش بر روی زمین پا گذاشته باشد.[۳] شیر خود میان ۱ میلیون تا ۸۰۰٬۰۰۰ سال پیش در آفریقا تکامل یافت و در زیستگاه‌های نیمکره شمالی پراکنده شد.[۴]

کهن‌ترین سنگواره‌های یافت شدهٔ شیر در اروپا مربوط به ۷۰۰٬۰۰۰ سال پیش هستند که مربوط به زیرگونه Panthera leo fossilis در ایسرنیا، ایتالیا می‌شوند. شیرهای غارنشین (Panthera leo spelaea) بازماندگان این گونه شیر هستند که ۳۰۰٬۰۰۰ سال پیش ظاهر شدند.[۵] شیرهای شمال اوراسیا در پایان واپسین دورهٔ یخبندان زمین نزدیک به ۱۰٬۰۰۰ سال پیش منقرض شدند.[۶] شیرهای اروپا در دورهٔ پلیستوسن بالایی[پانویس ۱] نه تنها در اوراسیا حضور داشتند که به آمریکای شمالی راه پیدا کردند و در جنوب تا پرو پراکنده شدند.[۷]

زیرگونه‌ها

به صورت سنتی می‌توان گفت که ۱۲ زیرگونهٔ معاصر شیر شناسایی شده‌اند که با هم در ظاهر یال، اندازهٔ بدن، و گسترهٔ پراکندگی تفاوت دارند. با این حال همهٔ این زیرگونه‌ها، زیرگونهٔ واقعی نیستند چرا که گاه تغییرات در ظاهر آنچنان کم‌اهمیت و ناچیز بوده‌اند که صرفاً نشان‌دهندهٔ تنوع فراوان در ظاهر شیرهای مختلف هستند. از این رو امروزه تنها ۸ زیرگونه پذیرفته شده‌اند[۶] که از میان آن‌ها نیز شیر دماغه (Panthera leo melanochaita) به احتمالی یک زیرگونهٔ واقعی نیست.[۸]

معاصر

شیر آسیایی یکی از دو زیرگونهٔ در حال حیات شیر است که امروزه به طور طبیعی تنها در جنگل گیر در گجرات، هندوستان زندگی می‌کند.

هشت زیرگونهٔ شناسایی‌شدهٔ معاصر (مربوط به دوران هولوسین) به ترتیب زیر هستند:

  • شیر ایرانی (P. l. persica) که به نام‌های شیر آسیایی، جنوب آسیا، و هندی نیز شناخته می‌شود،[پانویس ۲] روزگاری در گسترهٔ وسیعی که از ترکیه آغاز می‌شد، جنوب غرب آسیا را در بر می‌گرفت، و به سرزمین‌های شبه‌قاره هند (پاکستان، هند، و بنگلادش امروزی) کشیده می‌شد، زندگی می‌کرد. گله‌های گستردهٔ این جانور و عادتشان به فعالیت در روز، شکار آن‌ها را آسان کرد و جمعیت‌های محلی آن در بیشتر مناطقی که پیشتر یافت می‌شدند، از میان رفتند. امروزه تنها نزدیک به ۴۰۰ عدد از آن‌ها در جنگل گیر در هندوستان زندگی می‌کنند.[۹] بررسی‌های ژنتیکی نشان می‌دهند که اجداد این شیرها میان ۷۴ تا ۲۰۳ هزار سال پیش از اجداد شیرهای آفریقایی امروزین جدا شدند.[۶]
  • شیر بربری (P. l. leo) که در نواحی کوه‌های اطلس در مراکش و مصر یافت می‌شد و امروزه نسلش در حیات وحش منقرض شده‌است. واپسین شیر بربری در حیات وحش در سال ۱۹۲۲ در مراکش کشته شد.[۱۰] این شیر یکی از بزرگ‌جثه‌ترین زیرگونه‌های شیر بود و بر پایهٔ گزارش‌ها طول بدنش ۳ تا ۳٫۳ متر و وزنش بالغ بر ۲۰۰ کیلوگرم در نرها بود. به نظر می‌آید که این زیرگونه بیشتر به شیرهای آسیایی نزدیک بود تا شیرهای آفریقا. تعدادی شیر در اسارت وجود دارند که به زیرگونهٔ بربری نسبت داده می‌شوند،[۱۱] به ویژه آنکه ۹۰ شیر از مجموعهٔ شخصی پادشاه مراکش در باغ وحش رباط باقی مانده‌اند.[۱۲]
  • شیر غرب آفریقا (P. l. senegalensis) در مناطق غرب آفریقا، از سنگال تا جمهوری آفریقای مرکزی یافت می‌شود.
  • شیر شمال‌شرقی کنگو (P. l. azandica) در مناطق شمال و شمال‌شرقی کشور کنگو یافت می‌شود.
  • شیر شرق آفریقا (P. l. nubica) که به نام شیر ماسای شناخته می‌شود در شرق آفریقا، از اتیوپی و کنیا تا تانزانیا و موزامبیک یافت می‌شود.
  • شیر جنوب‌غربی آفریقا یا شیر کاتانگا (P. l. bleyenberghi) در جنوب‌غربی قارهٔ آفریقا و کشورهای نامیبیا، بوتسوانا، آنگولا، کنگو، زامبیا، و زیمبابوه زندگی می‌کند.[۱۳]
  • شیر جنوب‌شرقی آفریقا (P. l. krugeri) که به نام شیر ترانسفال خوانده می‌شود، در استان ترانسفال در جمهوری آفریقای جنوبی که پارک ملی کروگر را نیز در بر می‌گیرد، یافت می‌شود.[۱۳]
  • شیر دماغه (P. l. melanochaita) در حوالی سال ۱۸۶۰ میلادی منقرض شد. نتایج آزمایش‌های دی‌ان‌ای میتوکندریایی این جانور را یک زیرگونهٔ مستقل از شیر به حساب نمی‌آورند. به نظر می‌آید که شیرهای دماغه تنها جمعیت‌های محلی گونهٔ P. l. krugeri ساکن در نواحی انتهایی جنوبی آفریقا بوده‌اند.[۸] این جانور نخستین زیرگونهٔ شیر بود که در دوران معاصر منقرض شد.[۱۴]

پلیستوسن

چندین گونه شیر در دورهٔ پلیستوسن زندگی می‌کردند که ویژگی‌های مشترکی از جمله فقدان یال در نرها داشتند.[۱۵] چند زیرگونه منقرض شده از شیر در دوره‌های پیشاتاریخی به شرح زیر هستند:

  • شیر غارنشین اروپایی دورهٔ میانی پلیستوسن (P. l. fossilis) یا شیر موسباخ نزدیک ۵۰۰٬۰۰۰ سال پیش در اروپا زندگی می‌کرد. سنگوارهٔ این جانور در آلمان و ایتالیا پیدا شده‌است. جثهٔ این شیر بزرگ‌تر از شیرهای آفریقایی بوده و به اندازهٔ جثهٔ شیرهای غارنشین آمریکایی می‌رسیده‌است.[۶]
شیرهای غارنشین در اتاق گربه‌سانان، غارهای لاسکو، فرانسه
  • شیر غارنشین (Panthera leo spelaea) که به آن شیر غارنشین اروپایی، شیر غارنشین اوراسیایی، و شیر غارنشین اروپایی پلیستوسن نیز گفته می‌شود، در میان ۳۰۰ تا ۱۰ هزار سال پیش در اوراسیا زندگی می‌کرد.[۶] این شیر بازماندهٔ شیر موسباخ است؛ با آنکه جثهٔ شیرهای موسباخ ۲۵ درصد بزرگتر از شیرهای کنونی بود، با گذر زمان اندازهٔ این جثه کوچکتر شد تا آنکه در شیر غارنشین به ۸ تا ۱۰ درصد بیشتر از جثه شیرهای کنونی رسید.[۱۶] این زیرگونه بیشتر از روی نقاشی‌های غار مربوط به دوران پارینه‌سنگی در اروپا، کنده‌کاری بر عاج، و تصاویر روی کوزه‌ها شناخته شده‌است.[۱۷] این تصاویر نشان می‌دهند که این جانور گوش‌های برآمده، دم منگوله‌وار، و به احتمالی خطوط محوی همانند خطوط بدن ببر بر روی تن داشته. با آنکه باور بر این است که این شیر بی‌یال بوده، تصاویر نشان می‌دهند که حداقل بعضی از نرهای این گونه یال مختصری دور گردن خود داشته‌اند.[۱۵]
  • شیر آمریکایی یا شیر غارنشین آمریکایی (P. l. atrox) در ۱۰٬۰۰۰ سال پیش در دورهٔ پلیستوسن از کانادا در آمریکای شمالی تا پرو در آمریکای جنوبی به فراوانی یافت می‌شد. این زیرگونه ارتباط نزدیکی با P. l. spelaea داشته و به احتمال زیاد از جدا شدن گروهی از P. l. spelaea‌ها در ۳۴۰٬۰۰۰ سال پیش پدید آمدند.[۱۸] به عنوان یکی از بزرگترین گونه‌های شیر که بر زمین زندگی می‌کردند، طول این شیرها میان ۱٫۶ تا ۲٫۵ متر بود و وزن‌شان به ۵۲۰–۳۴۰ کیلوگرم می‌رسیده؛ وزنی دو برابر وزن شیرهای کنونی و قابل قیاس با بزرگترین خرس‌هایی که تاکنون زیسته‌اند.[۱۹]

مورد ابهام

  • شیر یونگی (P. l. youngi) نزدیک ۳۵۰٬۰۰۰ هزار سال پیش در مناطق شمال‌شرقی چین زندگی می‌کرد. رابطهٔ این زیرگونه با شیرهای کنونی نامشخص است و احتمال دارد که این شیر گونه‌ای جدا باشد.[۲۰]
  • شیر سریلانکا (P. l. sinhaleyus) که به نظر می‌رسد نزدیک به ۳۹٬۰۰۰ سال پیش منقرض شده باشد. این جانور تنها از روی دو دندان پیدا شده در کوروویتا شناخته شده و در سال ۱۹۳۹ طبقه‌بندی شد.[۲۱]
  • شیر غارنشین برینگی (P. l. vereshchagini) در یاقوتستان، روسیه، آلاسکا، ایالات متحده آمریکا، و منطقهٔ یوکان در کانادا زندگی می‌کرد و به دلایل ریخت‌شناسانه به عنوان زیرگونه‌ای جدا از P. l. spelaea شناخته شده. با این حال بررسی‌های دی‌ان‌ای میتوکندریایی انجام شده بر روی سنگواره‌های این شیرهای غارنشین در اروپا و آلاسکا فرقی میان آن‌ها نشان نمی‌دهند.[۱۸]
  • شیر اروپایی (P. l. europaea) که به احتمالی با یکی از دو شیر آسیایی Panthera leo persica و غارنشین Panthera leo spelea همسان بوده، در سال ۱۰۰ پیش از میلاد مسیح در اروپا به دلیل شکار و از میان رفتن قلمرو منقرض شد. این شیر ساکن بالکان، شبه‌جزیره ایتالیا، جنوب فرانسه، و شبه‌جزیره ایبری بوده‌است. شکار کردن شیر اروپایی از علایق ویژهٔ مردمان روم باستان و یونان باستان بوده‌است.
  • ماروزی یا شیر خالدار (P. l. maculatus) نوعی شیر بوده که گاه گمان می‌رود زیرگونه‌ای مستقل بوده‌است ولی شاید شیری عادی در جوانی خود بوده که هنوز خال‌های کودکی بر روی بدن آشکار هستند. این گونه تا سال ۱۹۳۱ منقرض شده بوده. پلنشیر دو رگه نیز به صورت طبیعی بر روی بدن خود چنین خال‌هایی دارد.

دورگه‌ها

دو شیببر ماده (چپ) و نر در پارکی در کره جنوبی. به خال‌های روی پوست و ظاهر شیرمانند آن دقت کنید.

شیرها به توانایی تولید مثل با ببرها (اغلب با ببر سیبری و بنگال) شناخته شده‌اند. حاصل این درآمیختن‌ها دو گونهٔ دورگه، شیببر و ببشیر هستند که نخستی از آمیزش شیر نر با ببر ماده و دومی از آمیزش شیر ماده با ببر نر پدید می‌آیند. شیرها با پلنگ نیز می‌آمیزند و حاصل آن پلنشیر است. دورگهٔ شیر و جگوار را جگشیر می‌نامند.[۲۲] امروزه به دلیل تاکید بر اهمیت نگهداری از گونه‌ها و زیرگونه، دورگه‌سازی از شیرها توصیه نمی‌شود، با این حال هنوز در چین مراکز و باغ‌وحش‌های خصوصی اقدام به این کار می‌کنند.

ژن رشد در شیببرها از ببر ماده منتقل نمی‌شود و این شیر نر است که ژن رشد خود را به فرزند منتقل می‌کند. نتیجه آن می‌شود که شیببرها سریع‌تر از هر یک از والدین‌شان بزرگ می‌شوند. آن‌ها ویژگی‌های ظاهری و رفتاری هر دو پدر و مادر خود را به ارث می‌برند؛ برای نمونه خال‌ها و رگه‌هایی بر روی پوستی به رنگ بدن شیر. شیببرهای نر توانایی باروری ندارند ولی ماده‌ها بارورپذیر هستند. احتمال آنکه نرها یال داشته باشند ۵۰ درصد است ولی حتا اگر یال در بیاورند اندازهٔ متوسطی خواهد داشت. طول بدن شیببرها میان ۳ تا ۳٫۷ متر و وزنشان میان ۳۶۰ تا ۴۵۰ کیلوگرم یا بیشتر است. ببشیرِ کمتر مرسوم، حاصل آمیزش ببر نر و شیر ماده است. به دلیل اثرات متقابل وراثتی، اندازهٔ ببشیرها کوچکتر از مادر و پدرشان است.[۲۳]

نام دورگه Mars symbol.svg Venus symbol.svg
شیببر شیر ماده‌ببر
ببشیر ببر ماده‌شیر
شیگوار شیر جگوار ماده
جگشیر جگوار ماده‌شیر
شیرنگ شیر پلنگ ماده
پلنشیر پلنگ ماده‌شیر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 بهمن 1391
گ‌ها لوله‌هایی باریک در بدن جانوران و بخشی از دستگاه گردش خون هستند که خون را در سراسر بدن حمل می‌کنند.

طول مجموع رگ‌های بدن انسان برابر با ۱۰۰٬۰۰۰ کیلومتر ‏(۶۰۰۰۰ مایل) می‌شود که دو برابر دور زمین است.[۱]

انواع رگ‌ها

  • سرخرگ(شریان)
  • سیاهرگ(ورید)
  • مویرگ (کوچکترین رگ‌ها)

    اطلاعات اولیه

    دستگاه گردش خون و لنف شامل قلب ، شریانها ، وریدها ، مویرگها و رگهای لنفی است. خون پمپ شده از قلب که حاوی مواد غذایی و اکسیژن می‌باشد توسط شریانها در بدن توزیع می‌شوند. شریانها پس از انشعاب به شاخه‌های باریک ، شریانچه‌ها را بوجود می‌آورند و شریانچه‌ها نیز به انشعابات باریکتری به نام مویرگ ختم می‌شوند.

    مبادله مواد بین خون و سلولهای ارگانهای مختلف در سطح مویرگها انجام می‌گیرد. پس از مبادله مواد ، خون مویرگی به وریدچه‌های منتقل شده و نهایتا توسط وریدهای بزرگ مجددا به قلب برمی‌گردد. رگهای لنفی نیز بطور بن بست از ارگانهای مختلف شروع و پس از جمع آوری لنف یا مایعات میان بافتی (که عمدتا از خون منشا گرفته است) آن را به سیستم گردش خونی باز می‌گرداند.



    تصویر

    ساختمان کلی رگهای خونی

    لایه داخلی (Tunica intima)

    این لایه از یک ردیف سلول سنگفرشی ساده مشتق از مزودرم به نام آندوتلیوم و بافت همبند شل زیرین آن به نام طبقه زیر آندوتلیال تشکیل شده است. آندوتلیوم بر روی تیغه پایه قرار گرفته و طبقه زیر آندوتلیال حاوی الیاف الاستیک و رتیکولر و بطور نادر در شریانهای الاستیک سلولهای عضلانی است.

    لایه میانی (Tunica media)

    این لایه معمولا از عضلات صاف تشکیل شده که در بین آنها الیاف الاستیک ، کلاژن ، رتیکولر و پروتئوگلیکان‌ها قرار گرفته‌اند. مواد بین سلولی در دیواره رگها توسط سلولهای عضله صاف سنتز می‌شود.

    لایه خارجی یا ادونتیس (Tunica adventita)

    خارجی‌ترین لایه عروق و مرکب از |کلاژنالیاف کلاژن نوع I و الیاف ارتجاعی است که بطور طولی قرار گرفته‌اند . این لایه معمولا در امتداد با بافت همبند اطراف رگها قرار دارد و تشخیص آنها از یکدیگر مشکل می‌باشد. در عروق بزرگ این لایه حاوی رگهای تغذیه کننده خود عروق موسوم به رگها می‌باشد. انواع رگها در بدن عبارتند از : شریانها ، وریدها و مویرگها در رگهای لنفی می‌باشد.



    تصویر

    شریانات قلب

    شریانها یا سرخرگها ، خون را از قلب به ارگانهای مختلف حمل می‌کنند و بر اساس ساختمان بافتی و اندازه به سه دسته شریانهای بزرگ ، شریانهای متوسط و شریانها یا آرتریولها تقسیم می‌شوند. انقباض عضلات دیواره شریانچه‌ها یا آرتریولها می‌تواند قطر رگها را بطور خاصی تغییر دهد و از این نظر نقش مهمی در توزیع خون به مویرگها دارند. آرتریولهای انتهایی به متآدتریولها ختم می‌شوند. مت‌آرتریولها بزرگتر از مویرگها هستند و در دیواره آنها سلولهای عضلانی بطور فاصله‌دار قرار گرفته‌اند.

    وریدها

    پس از مبادله مواد بین خون و محیط خارج سلولی ، در سطح مویرگها ، خون مویرگی به ترتیب از طریق وریدچه‌ها ، وریدهای متوسط و وریدهای بزرگ به قلب منتقل می‌گردد. وریدها در هر ارگان معمولا همراه با شریانهای مربوطه می‌باشند و قطر آنها بزرگتر از شریانهاست. دیواره وریدها همیشه نازکتر از شریانها بوده و از سه لایه داخلی (انتیما) ، میانی (میدیا) ، ادونتیس (خارجی) تشکیل شده که در مقایسه با شریانها لایه میانی در آنها نازکتر و لایه خارجی ضخیم تر می‌باشد. کوچکترین انشعابات وریدها ، وریدچه‌ها هستند که در ارتباط با شبکه مویرگی بسیار کوچک بوده و به وریدچه‌های پشت مویرگی موسومند. وریدچه‌های پشت مویرگی از نظر ساختمانی شبیه مویرگها می‌باشند.



    تصویر

    مویرگها

    شریانچه‌ها به رگهای خونی بسیار ظریفی منتهی می‌شوند که به مویرگ موسومند. مویرگها در حدود 9 - 7 میکرومتر قطر دارند و فضای درونی آنها برای جاگیری یک گویچه قرمز کفایت می کند. دیواره مویرگ متشکل از یک ردیف سلول پهن و نازک به نام آندوتلیوم ، تیغه پایه و شبکه ظریفی از الیاف رتیکولر می‌باشد.

    مویرگها رابط بین شریانچه‌ها و وریدچه ها بوده و به علت وسعت زیاد خود ، داشتن دیواره نازک و کاهش سرعت جریان در آنها ، مناسب ترین محل برای مبادله مواد غذایی ، اکسیژن و دی‌اکسید کربن بین خون و مایعات بافتی می‌باشد. مبادله مواد از طریق انتشار ، عبور از منافذ دیواره مویرگها ، عبور از اتصالات بین سلولی و توسط وزیکولهای پینوسیتوزی انجام می‌گیرد.

    رگهای لنفی

    به استثنای ارگانهای معینی نظیر سیستم عصب مرکزی ، استخوان و غضروف در بیشتر ارگانها و بافتهای بدن همراه و به موازات رگهای خونی ، رگهای دیگری به نام رگهای لنفی وجود دارند. این رگها که به صورت بن بست از بافتها سرچشمه می‌گیرند مایعات میان بافتی موسوم به لنف را از بافتها جمع آوری و به دستگاه گردش خون باز می‌گردانند. جریان لنف یک طرفه بوده و از بافتها به سوی قلب می‌باشد.

    اعصاب و رگها

    اعصابی که عضلات صاف دیواره رگهای خونی را عصب دهی می‌کنند به اعصاب وازوموتور (محرکه رگها = Vasomotor) موسومند. این اعصاب عموما از رشته‌های عصبی بدون میلین سمپاتیک می‌باشد که انشعابات آنها پس از عبور از لایه خارجی رگها وارد عضلات طبقه میدیا می‌گردند و لایه‌های داخلی‌تر بوسیله انتشار از طریق اتصالات سوراخ‌دار تحریک را دریافت می‌نمایند.

    تحریک رشته‌های سمپاتیک باعث انقباض عروق می‌گردد. شریانهای موجود در بین عضلات اسکلتی بوسیله اعصاب پاراسمپاتیک عصب دهی شده‌اند که تحریک آنها باعث استساع عروق می‌گردد. بطور کلی اعصاب وازوموتور با انقباض و اتساع عروق جریان و فشار خون را کنترل می‌کنند.



    تصویر

    رگ رگها

    چون در عروق خونی بزرگ همه سلولهای تشکیل دهنده دیواره نمی‌توانند از طریق انتشار ، مواد غذایی و اکسیژن مورد نیاز خود را دریافت کنند تغذیه آنها را رگهای کوچک دیگری موسوم به رگ رگها عهده‌دار می‌باشند. این رگها به تعداد زیاد در لایه خارجی یافت می‌شوند و انشعابات آنها به طبقه میدیا نیز نفوذ می‌کند که میزان نفوذ آنها در وریدها بیشتر از شریانها می‌باشد. رگهای خونی بزرگ علاوه بر رگ رگها ، حاوی مویرگهای لنفی نیز در دیواره خون می‌باشند. مویرگهای لنفی در شریانها محدود به طبقه خارجی می‌باشند ولی در وریدها به طبقه میدیا نیز نفوذ می‌کنند.

    مباحث مرتبط با عنوان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه